اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٢٤ - بررسى راه اوّل
اين است كه لفظى بيايد و مافيالضمير را ابراز كند. يعنى زوجيت، ملكيت و امثال آن از امور نفسانيه مىباشند كه اظهاركننده آنها عبارت از همين الفاظى است كه ملاحظه مىشود. جملات انشائيه متضمن احكام هم بههمينصورت مىباشند. اين معنا را آيتاللَّه خويى «دام ظلّه» اختيار كردهاند. [١] اگر ما در باب انشاء يك چنين معنايى را بپذيريم، جمل انشائيه همانند جمل خبريه خواهند شد، يعنى درحقيقت، پشت سر اين الفاظ، واقعياتى وجود دارد كه توسط اين الفاظ اظهار مىشوند. البته اين واقعيات، واقعيات خارجى نيستند بلكه واقعياتى نفسانى هستند كه به ضمير انسان ارتباط پيدا مىكنند. در اين صورت، همان چيزى كه در ارتباط با جمل خبريه گفتيم، در ارتباط با جمل انشائيه نيز مطرح خواهد شد. ولى ما در بحث انشاء اين مبنا را نپذيرفتيم بلكه مبناى مشهور را قبول كرديم.
مشهور عقيده داشتند وقتى بايع بگويد: «بعت»، قصد مىكند كه مفهوم بيع به اين لفظ حاصل شود و عنوان «مافيالضمير» و «ما في النفس» و «حكاية عمّا في النفس» و امثال آن مطرح نيست. انشاء، درحقيقت، به معناى ايجاد است ولى يك ايجاد اعتبارى. [٢] لذا امور انشائيه هميشه در ارتباط با مسائل اعتبارى مىباشند. ملكيت، زوجيت، حريت و طلاق از امور اعتباريه مىباشند. و ما نمىتوانيم به مفهوم انسان وجودى انشائى بدهيم. حتى در اعراض هم نمىتوان به مفهوم بياض وجودى انشائى داد. بعث و تحريك اعتبارى در باب وجوب هم- كه محلّ بحث ماست- امرى اعتبارى است. اين امر اعتبارى، ايجادش به لفظ است ولى به اين صورت كه كسى مثلًا لفظ «بعت» را بگويد و قصد كند كه به سبب اين لفظ، مفهوم بيع- كه امرى اعتبارى است- وجود پيدا كند. مشهور اين نحوه وجود را وجود انشائى ناميده و از اين لفظ به انشاء تعبير مىكنند.
[١]- محاضرات في أُصول الفقه، ج ١، ص ٨٩
[٢]- يعنى حتى ايجاد در ذهن هم نيست، وجود ذهنى قسيم وجود خارجى است و همانند وجود خارجى يك واقعيت مىباشد.