اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٠٩ - دليل دوّم شيخ انصارى رحمه الله
وقتى قيد عدالت را نياورد، معناى اطلاق عبارت از نفس طبيعت عالم- بدون قيد عدالت و امثال آن- مىباشد. و تنوين وحدت، عبارت اخرى از بدليت است يعنى مىخواهى زيد را اكرام كن و مىخواهى عَمرو را اكرام كن و مىخواهى بكر را. در نتيجه، اطلاق سر جاى خودش محفوظ است و وحدت در دايره مطلق عالم و طبيعت عالم است. در اين صورت چه فرقى بين اطلاق «أكرم عالماً» با اطلاق (أحلّ اللَّه البيع) وجود دارد؟ ازنظر آن جهتى كه به اطلاق مربوط است، هيچ فرقى بين اين دو نيست. فقط در «أكرم عالماً» يك خصوصيت اضافه وجود دارد و آن تنوين نكره است كه بر وحدت دلالت مىكند و وحدت هم بهمعناى بدليت است و هيچ ربطى به اطلاق ندارد. در نتيجه نمىتوان تقسيم اطلاق به شمولى و بدلى را پذيرفت تا زمينه اين بحث بهوجود آيد كه آيا اطلاق شمولى تقدّم بر اطلاق بدلى دارد يا اطلاق بدلى مقدّم بر اطلاق شمولى است يا هيچكدام بر ديگرى تقدّم ندارند؟ البته تفصيل اين مطلب در بحث مطلق و مقيّد مطرح خواهد شد.
دليل دوّم شيخ انصارى رحمه الله:
دليل دوّم ايشان بر اينكه در دوران امر بين رجوع قيد به هيئت و رجوع آن به مادّه، قيد به مادّه رجوع مىكند و اطلاق هيئت به قوّت خود باقى است، اين است كه مىفرمايد: در مثال «إن جاءك زيد فأكرمه»- كه با قطعنظر از ظاهر قواعد عربيه، فرض شد هيچگونه ظهور لفظى بر رجوع قيد به مادّه يا هيئت وجود ندارد- اگر قيد به مادّه رجوع كرد، اطلاق هيئت به قوّت خودش باقى مىماند، نه تقييد مىخورد و نه زمينهاى براى تقييد آن بهوجود مىآيد. اگر قيد به مادّه خورد، معنايش اين است كه آن چيزى كه متعلّق وجوب است و هيئت به آن تعلّق گرفته- يعنى اكرام- مقيّد به مجىء است ولى در ارتباط با اصل حكم و مفاد هيئت و وجوب، اطلاق به قوّت خودش باقى است.
همينالان هم كه مجىء زيد تحقّق پيدا نكرده است، اكرام مقيّد به مجىء واجب