اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥٤١ - مقام اوّل (مقام ثبوت)
غيرى را «مقدّمه با قيد ايصال» مىداند، واجب غيرى داراى تركّب تقييدى خواهد بود و هرجا مسأله تقيّد مطرح شود، تقيّدْ جزئيت دارد امّا جزئيت تقيّد، يك جزئيت عقليه است. اگر صاحب فصول رحمه الله مىگفت: «متعلّق وجوب غيرى عبارت از مقدّمه و ايصال است». [١] ممكن بود ما تركّب را غير از تركّب عقلى بدانيم امّا ايشان مسئله را بهصورت تقييد مطرح كرده است و راهى به غير از جزئيت عقليه وجود ندارد. و در مركّبات عقليه ما مقدّميت اجزاء را قبول نداريم. [٢] در نتيجه اشكال تسلسل به صاحب فصول رحمه الله اشكالى مبنايى است و چون اين مبنا مورد قبول ما نيست، لذا ما اشكال تسلسل را بر صاحب فصول رحمه الله وارد نمىدانيم.
همان گونه كه اشكال دور را وارد ندانستيم. راه سوّم (تعدّد وجوب نسبت به ذى المقدّمه): گفته شده است: بنا بر بيان صاحب فصول رحمه الله، ذى المقدّمه هم وجوب نفسى پيدا مىكند و هم وجوب غيرى و چنين چيزى محال است. بيان مطلب: فرض ما اين است كه ذى المقدّمه وجوب نفسى دارد. حال با توجه به اينكه صاحب فصول رحمه الله معتقد به وجوب غيرى مقدّمه موصله است و مقدّمه موصله متوقّف بر ذى المقدّمه است، [٣] ذى المقدّمه جنبه مقدّميت براى مقدّمه موصله پيدا كرده و متّصف به وجوب غيرى مىشود. بهعبارت ديگر: از ناحيه ذى المقدّمه، يك وجوب غيرى بهسوى مقدّمه موصله ترشح پيدا مىكند و از طريق اين وجوب غيرى، يك وجوب غيرى به ذى المقدّمه- كه مقدّمه براى اين مقدّمه موصله است- ترشح پيدا مىكند. در نتيجه ذى المقدّمه هم وجوب نفسى پيدا مىكند و هم وجوب غيرى.
[١]- كه ايصال با واو عطف بر مقدّمه شده باشد.
[٢]- تفصيل بيشتر اين مسئله در اوايل بحث مقدّمه واجب مطرح گرديد.
[٣]- زيرا مقدّمه موصله وقتى تحقق پيدا مىكند كه ذى المقدّمه تحقق پيدا كرده باشد.