اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٢١ - بررسى راه اوّل
گيرد، از حرفى بودن خارج مىشود. در «زيد في الدار» اگر مفهوم ظرفيت را لحاظ كرديم، اين يك معناى مستقل به مفهوميت است و معناى «زيد في الدار» نيست. «زيد في الدار» واقعيت ظرفيت را بيان مىكند و واقعيت ظرفيت، متقوّم به طرفين- ظرف و مظروف- است. بايد توجه داشت كه اعتبارى بودن بعث و تحريك، منافاتى با حرفى بودن معناى آن ندارد. بعث و تحريك، هم امرى اعتبارى است و هم استقلال به مفهوميت ندارد و اگر بخواهد مستقلًا مورد لحاظ قرار گيرد، از حرفى بودن خارج مىشود. بنابراين، هيئتْ داراى معناى حرفى است و معناى حرفى هم نمىتواند مورد لحاظ استقلالى قرار گيرد. سپس گفته مىشود: اگر ما بخواهيم در جمله «إن جاءك زيد فأكرمه» قيد مجىء زيد را در ارتباط با هيئت أكرم بدانيم، متوقّف بر اين است كه به هيئت، يك لحاظ استقلالى تعلّق بگيرد، چون چيزى كه استقلال ندارد نمىتواند مقيّد به چيز ديگرى بشود. بايد ابتدا موصوف و ذاتِ مقيّد را مستقلًا لحاظ كنيم سپس وصف و قيد را به آن الحاق كنيم. نتيجه اين كه تقييدْ متوقف بر لحاظ استقلالى است و لحاظ استقلالى هم با حرفى بودن معناى هيئت سازگار نيست. و با توجه به اينكه هيئت داراى معناى حرفى است پس تقييد آن ممكن نيست و بهعبارت ديگر: رجوع قيد به هيئت داراى استحاله عقلى است. [١]
بررسى راه اوّل:
اوّلًا: [٢] ما قبول داريم كه معانى حرفيه، استقلال به مفهوميت ندارد [٣] ولى اين كه
[١]- فوائد الاصول، ج ١، ص ١٨١ و نهاية الدراية، ج ١، ص ٣٣٢ و ٣٣٥
[٢]- اين جواب در بسيارى از موارد مورد نياز است و با مسائل مختلف اصول سروكار دارد.
[٣]- ما در مباحث حرفيه- به تبعيت از مرحوم اصفهانى- پذيرفتيم كه معانى حرفيه، واقعيات غير مستقل مىباشند و در مراتب وجودى از عَرَض هم پائينترند، چون عرض فقط نياز به معروض دارد، امّا معانى حرفيه حد اقل به دو چيز نياز دارند.