اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٦٠ - ٦- اجزاء در مورد استصحاب
اصالة التخيير مطرح شود همينجا است. و همانطور كه گفتيم اصالة التخيير نمىتواند هيچ نقشى در ارتباط با اجزاء ايفا كند و طبق قاعده ما بايد قائل به عدم اجزاء شويم، چون مأمور به با تمام خصوصياتش اتيان نشده است. البته پيدا كردن مثال در شرع براى اين مورد مشكل است و آنچه ما گفتيم بهصورت فرضى بود.
٦- اجزاء در مورد استصحاب
مهمترين اصل از اصول عمليه عبارت از استصحاب است. محقّقين و بزرگان اصوليين، [١] استصحاب را بهعنوان يك اصل شرعى مىدانند نه اصل عقلى. و حتى بهعنوان اصل عقلائى هم نمىدانند كه گفته شود: «لا تنقض اليقين بالشك، ارشاد به استصحابى دارد كه بين عقلاء مطرح است». دليل اينكه استصحاب بهعنوان يك اصل شرعى است، روايات معتبرى است كه در آنها فرمودهاند: «لا تنقض اليقين بالشك». بعضى از اين روايات- مثل صحيحه اوّل زراره- در مورد شك در بقاء وضو وارد شده است و بعضى- مانند صحيحه دوّم و سوّم زراره- در مورد شك در بقاء طهارت ثوب وارد شده است. حال اگر ما مثلًا در اوّل ظهر شك كرديم كه آيا وضويى كه صبح داشتيم باقى است يا نه؟ در اين صورت چنانچه ما طهارت را استصحاب كرده و با استناد به آن نماز خوانديم، سپس در وقت يا خارج از آن معلوم گرديد كه هنگام نماز طهارت نداشتهايم آيا نمازى كه خواندهايم مجزى از واقع است بهگونهاى كه اعاده يا قضاء لازم نداشته باشد؟ آيا از «لا تنقض اليقين بالشك» چه استفادهاى مىشود؟ براى پاسخ به اين سؤال بايد ببينيم آيا «لا تنقض اليقين بالشك» به چه معنايى است؟
[١]- رجوع شود به: فرائد الاصول، ج ٢، ص ٥٦٣