اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٦٦ - تحقيق در ارتباط با واجب معلّق
درحالىكه- با آن بيانى كه در ارتباط با اراده تكوينيه مطرح شد- اينجا هم نبايد بين بعث و انبعاث فاصلهاى وجود پيدا كند همانطور كه بين بعث و اراده مولا كه متعلّق به بعث بود، هيچگونه انفكاكى پيدا نشد. خلاصه اشكال مرحوم اصفهانى به صاحب فصول رحمه الله اين شد كه انفكاك بين اراده و مراد، هم در اراده تكوينيه و هم در اراده تشريعيه، امر غير معقولى است. [١]: بيان ايشان شايد بهترين بيانى باشد كه در ارتباط با استحاله واجب معلّق مطرح شده است بهگونهاى كه اگر بتوانيم آن را مورد مناقشه قرار دهيم، بيانهاى ديگر بهطريق اولى مورد مناقشه قرار خواهد گرفت.) اشكال اوّل: [٢] كلام مرحوم اصفهانى مبتنى بر اين است كه ما اراده تكوينيه را آنگونه كه ايشان معنا كردند- و تعريف مشهور و مرحوم آخوند هم به همين كيفيت بود- معنا كنيم يعنى بگوييم: «اراده- كه عبارت از شوق مؤكّدى است كه محرّك عضلات بهطرف مراد مىباشد- داراى مراتب و قواى متعدّدى است، مانند قوّه عاقله، قوّه شوقيه و قوّه عامله. خود قوّه شوقيه هم داراى مراتبى است و وقتى به مرتبه كمال رسيد- كه ما از آن به شوق مؤكّد تعبير مىكنيم- عنوان اراده و قصد تحقّق پيدا مىكند». ولى آيا واقعاً اينطور است؟ بهعبارت ديگر: آيا اراده و قصد، مربوط به قوّه شوقيه است؟ طبق تعريف ايشان، اين يك مطلب مسلّمى است. تعريفى كه مشهور براى اراده مطرح كردند، تعريفى نيست كه آيه يا روايتى برآن
[١]- نهاية الدّراية، ج ١، ص ٣٤٤- ٣٤٨
[٢]- اين اشكال، مهمترين اشكالى است كه بر كلام مرحوم اصفهانى وارد است و اساس كلام ايشان را از بين مىبرد.