اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٠٨ - دليل اوّل
نشده است. و چون در بيع صادر از زيد، بيع صادر از عَمرو و بيع صادر از بكر طبيعت بيع تحقّق دارد، لذا (أحلّ اللَّه البيع) همه اينها را شامل مىشود، امّا نه بهعنوان اينكه (البيع) بهمعناى «بيع صادر از زيد» و «بيع صادر از عَمرو» و ... باشد بلكه به جهت اينكه حكم روى طبيعت بيع رفته است. بنابراين وقتى ما قضايايى چون «زيد إنسان» و «عمروٌ إنسان» و «بكرٌ إنسان» را تشكيل مىدهيم، بهمعناى اين نيست كه انسان دلالت بر تكثّر مىكند در نتيجه كلمه شمول را نمىتوان بهعنوان وصف براى اطلاق قرار داد. امّا چرا نمىتوانيم بدليت را بهعنوان وصف براى اطلاق بياوريم؟ مثالى كه براى اطلاق بدلى در كلمات اينان مطرح شده، مثال «أكرم عالماً» مىباشد. در اين مثال دو خصوصيت مطرح است: ١- عنوان عالم كه عبارت از طبيعت و ماهيت است و با «البيع» هيچ فرقى ندارد.
٢- مقيّد بودن عالم به وحدت، يعنى «يك عالم را اكرام كن». خصوصيت دوّم از تنوين وحدت استفاده مىشود و ربطى به اطلاق ندارد. چه فرق است بين اينكه تنوينْ وحدت را افهام كند يا مثلًا «عادلًا» بيايد و قيد عدالت را مطرح كند؟ آيا اگر «عادلًا» ذكر مىشد شما آن را بهحساب اطلاق «عالماً» مىگذاشتيد؟ خير، مىگفتيد: «در اينجا تعدّد دال و مدلول مطرح است. عالم آن بر اطلاق و عادلش بر قيد عدالت دلالت مىكند. يعنى درحقيقت، از مجموع استفاده مىشود كه نفس طبيعت متعلّق حكم قرار نگرفته بلكه طبيعتِ مقيّد به عدالت بهعنوان متعلّق حكم واقع شده است». ممكن است گفته شود: «وقتى تنوين دلالت بر وحدت مىكند، چرا در اينجا كلمه اطلاق را به كار مىبريد؟». مىگوييم: اينجا دو حيثيت وجود دارد: ١- تقييد به وحدت، كه تنوين برآن دلالت مىكند. ٢- مطلق عالم، كه بهعنوان مضاف اليه براى وحدت است. اگر مىگفت: «أكرم عالماً عادلًا» همين وحدت بود امّا در محدوده عالم عادل. ولى