اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٨٦ - راه حلّ چهارم
دهيم. بنابراين احتمال، ما همه جا براى عباديت عبادت، نياز به امر داريم، زيرا عبادت قصد قربت مىخواهد و قصد قربت هم بهمعناى اتيان عمل به داعى امر است و اتيان عمل به داعى امر نمىتواند بدون امر باشد. ما در اين معنا مناقشه كرده مىگوييم: اين يكى از احتمالاتى بود كه در ارتباط با معناى قصد قربت مطرح بود و احتمالات ديگرى نيز در اين زمينه وجود داشت كه مرحوم آخوند آنها را در بحث تعبّدى و توصّلى مطرح كردند. يك احتمال اين است كه قصد قربت بهمعناى «إتيان الشيء بداعي كونه مقرّباً للعبد إلى مقام المولى» باشد. اگر ما اين احتمال را پذيرفتيم- كه ارتكاز بيشترى هم در ذهن دارد- ديگر عباديت نيازى به امر نخواهد داشت. همينطور اگر عمل را «بداعي كونه حسناً»- كه احتمال ديگر در معناى قصد قربت بود- انجام دهيم كه رياء و ساير شهوات نفسانيه و دواعى غير اخروى را خارج مىكند. در اين صورت عبادت نيازى به امر ندارد. همچنين اگر عمل را «بداعي كونه ذا مصلحة»- كه احتمال ديگر در معناى قصد قربت بود- انجام دهيم، مثل اينكه نماز را به داعى معراجيت يا به داعى ناهى بودن از فحشاء و منكر انجام دهيم. در اين صورت نيز عبادت نيازى به امر ندارد. بنابراين معانى اخير، ممكن است عبادتى وجود داشته باشد كه امر به آن تعلّق نگرفته باشد، كه مثال آن را مطرح خواهيم كرد. سؤال: اگر شما در باب عبادت، مسأله تعلّق امر را لازم نمىدانيد، پس عباديت عبادت را از كجا به دست مىآوريد؟ از كجا به دست مىآوريد كه طهارات سهگانه عبادت است امّا تطهير ثوب و بدن براى صلاة عبادت نيست؟ جواب: عباديت بعضى از چيزها روشن است و نيازى بهدليل ندارد. عبادت بهمعناى پرستش و خضوع و خشوع در پيشگاه معبود است. [١] مثلًا سجده عبادت
[١]- خواه معبود، پروردگار باشد كه اهليت براى عبادت دارد و يا بت و امثال آن باشد كه بتپرستان بهعنوان معبود خود مىدانستند. و ما عمل آنها را شرك در عبادت مىدانيم. همان شركى كه جاهليت زمان پيامبر صلى الله عليه و آله گرفتار آن بودند، زيرا آنها خداوند را قبول داشتند لذا وقتى از آنها سؤال مىشد كه چرا بت مىپرستيد؟ مىگفتند: (ما نعبدهم إلّا ليقرّبونا إلى اللَّه زلفى) [الزمر: ٣]، و بتپرستى را وسيله قرب به خداوند مىدانستند. و نسبت به ذات خداوند و خلاقيت حضرتش مشكلى نداشتند. (و لئن سألتهم من خلق السماوات و الأرض ليقولُنّ اللَّه)، لقمان: ٢٥.