اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٣٣ - راه سوّم براى اثبات قرينه عقليه
اكرام باشد، قيد براى «اكرام مضاف به زيد» است نه براى مطلق اكرام. و «اكرام مضاف به زيد» هم جزئى است، زيرا مضاف اليه آن جزئى است. البته بهنظر ما حق اين است كه در مثال «أكرم زيداً الجائي» كلمه «الجائي» قيد براى زيد است نه براى اكرام، و معلوم است كه زيد، جزئى است. درهرصورت جزئى مقيّد شده است. پس چرا مىگوييد: «هيئت داراى معناى جزئى است و نمىتواند مقيّد شود»؟ در نتيجه شما (مرحوم شيخ انصارى) چارهاى از پذيرفتن تقييد جزئى نداريد، پس چرا از ظهور قضيه شرطيه دست برمىداريد؟ ظاهر قضيه شرطيه اين است كه هيئت، مقيّد به مجىء زيد است، اگرچه هيئت داراى معناى جزئى است ولى جزئيت با تقييد قابل اجتماع است و منافاتى بين آنها وجود ندارد.
راه سوّم براى اثبات قرينه عقليه
ممكن است گفته شود: هيئت أكرم- مثل ساير موارد هيئت افعل- فىنفسه بر يك بعث مطلق دلالت مىكند. همانطور كه بعث در (أقيموا الصّلاة) يك بعث مطلق است و قيد و شرطى همراه آن نيست، در «أكرم زيداً» هم همين بعث مطلق مطرح است و تقييد اين مطلق، موجب تناقض صدر و ذيل است، مخصوصاً اگر تعليق را بعد از هيئت مطرح كرده و بگوييد: «أكرم زيداً إن جاءك». بررسى راه سوّم: بهنظر ما بطلان اين راه واضح است، زيرا: اوّلًا: برفرض كه اين حرف در «أكرم زيداً إن جاءك» صحيح باشد، امّا در جايى كه تقييد، قبل از اطلاق باشد، جايى براى اين حرف وجود ندارد. ثانياً: آيا مراد شما از اطلاق كه مىگوييد: «مفاد هيئت، بعث مطلق است» اطلاق قسمى است يا اطلاق مقسمى؟ اطلاق قسمى به اين معناست كه اطلاق، قيد براى مفاد هيئت افعل- يعنى بعث و تحريك اعتبارى- باشد، يعنى «هيئت افعل» بهمعناى «بعث مطلق» باشد. اگر اطلاق،