اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٧٤ - تحقيق در ارتباط با واجب معلّق
نشسته و ظرف آب هم جلوى اوست آيا تا وقتى دست خود را بهسوى ظرف آب دراز نكرده، اراده شرب ماء دارد يا نه؟ اگر اراده ندارد، پس چرا دست خود را بهسوى ظرف آب دراز مىكند؟ و اگر اراده دارد، علتْ حاصل است پس معلول آن كجاست؟ بهعبارت ديگر: بهنظر شما (مرحوم اصفهانى) اراده جزء اخير علت تامّه است يعنى به نفس اراده شرب الماء، علت تامّه آن تحقّق پيدا كرد، پس چرا معلول آن نيامده است؟ معلولش توقّف دارد بر اينكه اراده ديگرى بيايد- هرچند اراده مقدّمى باشد- و آن اراده متعلّق به «حركت دست بهسوى ظرف آب و برداشتن آن و آن را مقابل دهان قرار دادن» بشود.
وقتى همه اينها تحقّق پيدا كرد، شرب ماء- كه معلول اراده اوّل است- تحقّق پيدا خواهد كرد. كدام فيلسوف و حكيمى اجازه مىدهد كه بين علّت و معلول اينهمه فاصله زمانى تحقّق پيدا كند؟ در نتيجه در اين مثال ترديدى نداريم كه اراده به شرب آب تعلّق گرفته است ولى مراد تحقّق پيدا نكرده بلكه متوقّف بر ايجاد مقدّمه آن در خارج است. در مسأله «بودن بر پشتبام» و «نصب نردبان» نيز همينطور است. آيا كسى كه دنبال «نصب نردبان» مىرود و با زحمت نردبان را تهيه مىكند، ارادهاى نسبت به «بودن بر پشتبام» ندارد و اراده آن بعد از «نصب نردبان» تحقّق پيدا مىكند، كه مرحوم اصفهانى در پاسخ به مرحوم آخوند يك چنين چيزى را مىفرمود؟ مرحوم اصفهانى مىفرمود: «در جايى كه يك ذىالمقدّمهاى وجود دارد و براى آن مقدّمه يا مقدّماتى است، ذى المقدّمه متعلّق اراده واقع نشده است بلكه فقط شوقى نسبت به ذى المقدّمه وجود دارد و اين شوق كمكم سرايت به مقدّمه مىكند و- با توجه به اينكه شوق مقدّمه، فعلى است نه استقبالى- به مرحله اراده مىرسد و پس از اراده، مقدّمه تحقّق پيدا مىكند و پس از تحقّق مقدّمه، شوق موجود در ذى المقدّمه به مرحله كمال و تأكّد مىرسد و حالت اراده و تصميم در او بهوجود مىآيد». آيا وجدان مىتواند چنين چيزى را بپذيرد؟ وجدان شاهد بر اين است كه وقتى انسان سراغ مقدّمه مىرود، اينگونه نيست كه ارادهاى نسبت به ذى المقدّمه نداشته باشد. انسان وقتى مىخواهد نماز بخواند، مىبيند نماز، توقّف بر تحصيل طهارت دارد، لذا از جا برخاسته و به دنبال