اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤١ - كلام مرحوم آخوند
بسيارى از فروض آن، امر اعتبارى است نه واقعيّت و بنا بر بعضى از معانى هم مسأله حدّ و محدوديّت مطرح است نه مسأله علّيت و معلوليّت. بنابراين بايد كلمه «يقتضي» را از عنوان بحث حذف كرده و عنوان را اينگونه قرار دهيم: «الإتيان بالمأمور به مجزٍ أم لا يكون مجزياً». [١] بررسى كلام حضرت امام خمينى رحمه الله: هرچند كلام امام خمينى رحمه الله كلام جالب و پرفايده و محقّقانهاى است ولى بهنظر مىرسد اين اشكال ايشان به مرحوم آخوند وارد نيست. ما يكوقت عنوان اقتضاء و علّيت را در بحث فلسفه مطرح مىكنيم. در آن جوّ، صحبت از واقعيات و حقايق است. در آنجا فرمايش امام خمينى رحمه الله درست است. در فلسفه، علّيت بهمعناى ايجاد و تأثير است و طرفين علت و معلول بايد واقعيّت تكوينى و حقيقى داشته باشند. امّا در بحث فقه و اصول سروكار ما با فقهاء و اصوليّين است. ما وقتى استعمالات «اقتضاء»، «علّيت»، «سببيّت» و «تأثير» را در كلمات فقهاء ملاحظه مىكنيم، به موارد زيادى برخورد مىكنيم كه يا علت و معلول هر دو اعتبارى هستند و يا- حدّ اقل- معلول اعتبارى است. مثلًا در بحث مياه مىگويند: «الكرّيّة علّة لاعتصام الماء»، اگر ماء بخواهد معتصم باشد، يعنى با ملاقات نجاستْ نجس نشود، كرّيّتْ يكى از علل اعتصام ماء است. كلمه «علت» در اينجا به چه مناسبتى بهكاررفتهاست؟ آن مقدار ماء خارجى، يك واقعيت است، امّا اينكه آن مقدار، كرّ ناميده شود بهگونهاى كه اگر يك مثقال از آن كم شود، عنوان كر صدق نكند، اين ديگر يك واقعيت نيست، بلكه يك امر جعلى است كه توسّط شارع جعل شده است. لذا در عرف و لغت، به چنين معنايى در مورد كر برخورد نمىكنيم. بنابراين در اينجا «علت» امرى اعتبارى است. معلول
[١]- مناهج الوصول إلى علم الاصول، ج ١، ص ٢٩٩ و ٣٠٠ و معتمد الاصول، ج ١، ص ١١١ و ١١٢ و تهذيب الاصول، ج ١، ص ١٧٨ و ١٧٩.