اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٠ - كلام مرحوم آخوند
شما حضور در جلسه درس را متعلّق اراده قرار مىدهيد، اراده شما از اوّل، مغيّا به همان حضور در جلسه درس است. وقتى در جلسه حاضر شديد، ديگر از اوّل، ارادهاى وجود نداشته است نه اينكه اراده يك امر مستمرى بوده و با حضور در جلسه درس، سقوط آن نياز به علت داشته باشد، تا ما بخواهيم در علت سقوط اين اراده بحث كنيم. بله اگر كسى اراده كرد كه مثلًا تا آخر عمرش روزى يك درهم صدقه بدهد، اين اراده هميشگى است و به يك روز و ده روز و يك سال و دو سال محدود نيست، بلكه تا آخر عمر انسان ادامه دارد و بعد از موت هم موضوعى براى اراده تحقّق ندارد ولى ارادههايى كه به افعال اختيارى انسان تعلّق مىگيرد، معمولًا محدود و مقيّد و داراى غايت است. امام خمينى رحمه الله سپس مىفرمايد: در ارادههاى تشريعيّه نيز بههمينصورت است. مولايى كه به عبد خود مىگويد:
«جئني بالماء»، اراده نفسانيّه مولا موجب صدور فرمان نسبت به عبد مىشود. وقتى عبد، مأمور به را در خارج ايجاد كرد و مولا متمكّن از ماء شد، ديگر درست نيست تعبير كنيم كه اتيان به مأمور به موجب زوال و سقوط اراده شده است، زيرا اراده، از ابتدا محدود به همين حد بوده است. همانطور كه اگر مولا خودش آب را مىآورد، اراده تكوينيّه محدودش منتفى مىشد. تنها فرقى كه بين اين دو وجود دارد، مسأله تسبيب و مباشرت است. در نتيجه اگر إجزاء بهمعناى «سقوط امر» گرفته شود و امر هم عبارت از اراده قائم به نفس مولا باشد، باز هم ما نمىتوانيم مسأله علّيت و معلوليّت را مطرح كرده و بگوييم: «الإتيان بالمأمور به صار علّة مؤثّرة لسقوط الإرادة النفسانيّة»، اين تعبير غير صحيح است. اراده، از اوّل محدود بوده و خارج از آن حد، ارادهاى وجود نداشته است. خلاصه اينكه حضرت امام خمينى رحمه الله مىفرمايد: شما (مرحوم آخوند) اراده را به هر معنايى بدانيد، نمىتوانيد كلمه «يقتضي» را بهمعناى علّيت و تأثير بگيريد، چون در