دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٦٧ - ٦/ ١ دليل آوردنهاى امام براى خوارج
و آواره گمراهىشان ساخته است. زود است كه در [پيوند با] من، دو گروه هلاك شوند: دوستِ افراط پيشه كه دوستىِ من او را به غير حق كشانَد؛ و دشمنِ زيادهورز كه دشمنىِ من، وى را از حق دور سازد.
نيكحالترين مردم در [پيوند با] من، كسانى هستند كه راه ميانه در پيش گيرند. پس همراهِ ايشان باشيد، همراهِ جماعت بزرگتر، كه دست خدا با جماعت است. از تفرقه بپرهيزيد، كه آدميانِ جدا افتاده، از آنِ شيطاناند، همان سان كه گوسفندِ جدا افتاده از آنِ گرگ است.
هَلا! هر كس [مردم را] به شعار [جدايى و تفرقه] فرا خوانَد، بكُشيدش، هر چند زير اين [پرچم و] دستار من باشد. جز اين نيست كه آن دو داور، به داورى پرداختند تا آنچه را قرآن زنده داشته، زنده دارند و هر چه را قرآن ميرانده، بميرانند. و زنده داشتن قرآن، يعنى گردآمدن پيرامون آن؛ و ميراندنش، يعنى گسستن از آن: اگر قرآن ما را به سوى آنان كشانَد، از ايشان پيروى كنيم و اگر آنان را به جانبِ ما كشانَد، آنان از ما پيروى كنند.
پدرِتان مباد! من گناهى گران نكردهام و شما را در كارتان فريب ندادهام و آن را بر شما مُشتَبَه نساختهام. همانا بزرگانِ خودتان دو نفر را برگزيدند و ما از آن دو پيمان گرفتيم كه از قرآن در نگذرند؛ [امّا] آن دو از قرآن روى برتافتند و حقيقت را، با آن كه مىديدندش، رها كردند. ميلشان به كنارهگيرى از مسير [حق] بود و به آن رهسپار شدند. پيش از بدانديشى و ظالمانه حكم كردن آنان، ما از ايشان پيمان گرفته بوديم كه به عدل داورى كنند و بر حق پاى فشارند.
٢٧١٢. التّوحيد به نقل از اصبغ بن نُباته: چون امير مؤمنان على بن ابىطالب، نزد خوارج آمد و اندرزشان داد و يادآورىشان كرد و از جنگ پرهيزشان داد، به آنان گفت: «چه عيب و نقصانى در كار من مىبينيد؟ آيا من نخستين كس نبودم كه به خدا و پيامبرش ايمان آورْد؟». گفتند: چنين هستى؛ امّا تو در دين خدا، ابو موسى اشعرى را حكَميّت بخشيدى!
او گفت: «به خدا سوگند، من آفريدهاى را داور نساختم؛ بلكه تنها قرآن را داورى دادم. و اگر چنين نبود كه در كار خود مغلوب گشته بودم و با انديشهام مخالفت مىشد، هر آينه راضى نمىشدمكه نبرد ميانمنو ستيزندگان با خدا، آرام گيرد تا كلمه خدا را به كرسى نشانم و دين او را يارى سازم، هر چند كافران و نادانان نپسندند».