دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٢٩ - ٣/ ٦ بيعت خوارج با عبد الله بن وهب
كار خويش را به مردى از خود بسپاريد؛ زيرا شما را پشتوانه و تكيهگاهى بايد و نيز پرچمى كه زير آن گرد آييد و به سوى آن بازگرديد.
آنگاه، رهبرى را به زيد بن حُصَين طائى عرضه كردند، وى نپذيرفت؛ به حرقوص بن زهير و حمزة بن سنان و شُرَيح بن اوفى عبسى نيز پيشنهاد كردند و ايشان نپذيرفتند. سپس آن را به عبد اللّه بن وَهْب عرضه نمودند. وى گفت: مىپذيرم؛ امّا به خدا سوگند، آن را نه به جهت دلبستگى به دنيا مىپذيرم و نه به سبب بيم از مرگ، وا مىگذارم.
آنگاه در روز دهم شوّال، با وى بيعت كردند. و به وى ذو ثَفَنات (داراى پينهها) مىگفتند.
سپس در خانه شريح بن اوفى عبسى گرد آمدند.
ابن وهب گفت: به سرزمينى روان گرديم و در آن گرد آييم تا حكم خدا را جارى كنيم، كه شما اهل حقّيد.
شريح گفت: به مدائن مىرويم و در آنجا فرود مىآييم و بر دروازههاى آن مسلّط مىشويم و ساكنانش را از آن بيرون مىكنيم و به برادرانمان از اهل بصره پيغام مىدهيم و آنان به يارى ما مىشتابند.
زيد بن حُصَين گفت: همانا اگر همه با هم حركت كنيد، در تعقيبتان بر مىآيند. پس پراكنده و پنهان حركت كنيد! و امّا مدائن؛ در آنجا كسانى هستند كه شما را باز خواهند داشت. پس به حركت درآييد تا بر كناره پل نهروان فرود آييد و در آنجا، به برادران بصرى خود نامه بنگاريد.
گفتند: رأى، همين است.
عبد اللّه بن وَهْب به همفكران بصرىشان نامه نوشت و آنان را از تصميمى كه گرفته بودند، آگاه كرد و ايشان را برانگيخت كه به جمعشان بپيوندند. سپس نامه را به سوى آنان فرستاد. آنها به وى پاسخ دادند كه به آن جمع خواهند پيوست.
آنگاه كه عزم حركت كردند، شبانگاهش را به عبادت پرداختند. و آن هنگام، شب جمعه و [از پسِ آن] روز جمعه بود. روز شنبه آهنگ حركت كردند. پس شريح بن اوفى عبسى به حركت درآمد، حال آن كه اين سخن خداى فرازمند را تلاوت مىكرد: «ترسان و نگران، از شهر بيرون شد. گفت: اى پروردگار من! مرا از ستمكاران رهايى بخش. چون به جانب مَديَن روان شد، گفت: شايد پروردگار من مرا به راه راست رهبرى كند».