دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٢٣ - ٩/ ٢٠ پاسخ امام به معاويه
و برايش اخلاص مىورزند و پيامبرش را شناسا و باوردارندهاند.
اى ابو الحسن! جز اين نيست كه تو براى حكومت و خلافت مىجنگى. به جانم سوگند، اگر خلافتْ تو را شايسته بود، روا مىبود كه در جنگ با مسلمانان معذور شمرده شوى؛ امّا خلافت، تو را شايسته نيست. چگونه خلافت، تو را مىسزد، حال آن كه شاميان در [بيعت با تو بر] آن وارد و به آن راضى نشدند؟ از خداوند و شوكت او بترس و شدّت و عقوبتش را پروا كن و شمشيرت را از مردم فرو پوشان!
خداى را سوگند، به راستى كه جنگ، آنان را در كام خويش فرو برده و از ايشان جز به اندازه آبى اندك در گودىِ آبگيرى، باقىنمانده است، و خداست آن كه از او يارى مىتوان گرفت.
٩/ ٢٠
پاسخ امام به معاويه
٢٥٤٦. شرح نهج البلاغة در بيان نامه امام ٧ به معاويه:
از بنده خدا، على امير مؤمنان، به معاوية بن ابى سفيان.
امّا بعد؛ همانا مرا از تو پندى رسيد پيوند يافته [از سخنان گوناگون] و [در قالب] نوشتارى آراسته [به آرايههاى نگارش] كه آن را با گمراهىِ خود، ترتيب دادهاى و با بَدسِگالىات امضا كردهاى.
ايننامه از آنِ كسى است كهنه بينايىاىدارد تا هدايتش كند و نه راهبرى تا به راهش بَرد؛ خواهشِ نَفْس، او را فرا خوانده و وى نيز اجابتش كرده، و گمراهى پيشوايش گشته و او هم از آن پيروى نموده است. پس با ياوه، صدا به هذيان برآورده و اشتباهكنان به گمراهى درافتاده است.
وامّا اين كه مرا به تقوا فرا خواندهاى؛ پس اميدوارم كه اهلِ آن باشم و به خدا پناه مىبرم از اين كه در زمره كسانى درآيم كه هر گاه به تقوا فرمان داده مىشوند، غرورِ گناهْ ايشان را فرا مىگيرد.
و امّا اين كه مرا از تباه شدنِ عمل و پيشينه مسلمانىام پرهيز دادهاى؛ به جانم سوگند، اگر من بر تو ستم رانده بودم، تو را مىرسيد كه چنان پرهيزم دهى. امّا من كلام خداى تعالى را چنين يافتهام: «با آن كه ستم مىكند، بجنگيد تا به حكم خدا گردن نهد».