دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٨٦ - ٤ علت فريب خوردن سپاه امام
بدينوسيله آنان را از جنگ بازدارند؟ و چرا سخنِ امام خود را نشنيدند و او را به پذيرفتن حَكَميّت مجبور گردانيدند؟
در پاسخ اين سؤال بايد گفت: اگر چه در سپاهيان امام ٧ كسانى بودند كه گوش به فرمان او داشتند و مىخواستند جنگ تا پيروزى سپاه كوفه ادامه يابد؛ امّا اسناد تاريخى نشان مىدهد كه اكثريت قاطع سپاه امام ٧ از جنگ خسته شده بودند. علاوه بر اين، مىدانستند كه اگر پيروز هم شوند، مانند جنگ بصره، غنيمتى نصيبشان نخواهد شد و انگيزهاى براى ادامه جنگ نداشتند. از اينرو، وقتى عَدى بن حاتم به امام ٧ پيشنهاد ادامه جنگ داد و گفت: اى امير مؤمنان! آيا تا پاى جان مقاومت نكنيم؟
على ٧ فرمود: «نزديك شو».
وى نزديك شد. على ٧ دهان خود را نزديك گوش وى آورد و فرمود:
وَيحَكَ! إنَّ عامَّةَ مَن مَعي يَعصيني، وإنَّ مُعاوِيَةَ فيمَن يُطيعُهُ ولا يَعصيهِ.
ببين! همه آنانى كه با من هستند، نافرمانىام مىكنند، ولى معاويه در جمعى است كه بعضى از وى اطاعت مىكنند و بعضى ديگر نافرمانى.
قاريان كوفه كه نقش عمدهاى در سپاه امام ٧ داشتند، از اين گروه (اكثريت خسته) بودند و بهدليل موقعيتى كه درميان مردم كوفه داشتند، در اين فضا كارگردان صحنه شدند. امّا آنان به دليل جهل و ابتلا به بيمارى خودبينى و عُجب نتوانستند بفهمند كه قرآن بر نيزه افراشتن شاميان، نيرنگى است براى توقّف جنگ و پيشگيرى از شكست قريب الوقوع خود. پيوند «تَعَمُّق (تندروى دينى)» با «جهل» و «حماقت» در اين عابدان جاهل، موجب شد تا امامِ خود را وادار به پذيرش حكميت كنند.[١]
[١]. ر. ك: ص ٢٩٣( پژوهشى درباره مارقين و ريشههاى انحراف آنان).