دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٣٥ - ١٣/ ٢ نامه امام به فرزندش حسن در حاضرين
و تو رميده مرگ هستى؛ مرگى كه گريزنده را از آن، رهايى نيست و بىترديد، او را در خواهد يافت. پس بپرهيز از آن كه مرگ تو را دريابد، در آن حال كه مشغولِ گناه هستى و با خود مىگويى كه از آن توبه خواهى كرد؛ امّا مرگ ميان تو و توبه فاصله مىاندازد و بدينسان، خود را به هلاكت مىافكَنى.
پسر محبوبم! مرگ را فراوان ياد كن و [نيز] آن را كه بهسويش مىروى و پس از مرگ، بدان روى مىكنى، تا چون به سراغت آيد، خود را آماده كرده و براى آن كمر بر بسته باشى؛ مبادا ناگاه، مرگ تو را دريابد و بر تو غلبه كند!
زنهار كه از دلبستگى دنياداران به دنيا و كشاكش ايشان بر سرِ آن، فريب نخورى، كه خداوند تو را از آن خبر داده و خودِ دنيا نيز خويشتن را برايت وصف كرده و از زشتىهايش پرده برگرفته است.
پس جز اين نيستكه دنياطلبان، همچون سگانى هستند كهزوزه مىكشند و همانند درندگانىاند كهبهدنبال شكارند و از روى خشمبر يكديگر بانگ برمىآورند و تواناترشان، ناتوان را مىدَرَد و بزرگترشان، بر خُردتر چيره مىشود؛ سُتورانى هستند برخى مهار گسسته و برخى رها شده كه عقلهاشان را از كف دادهاند و به بيراهه رهسپارند و در بيابانى دشوار، رها شدهاند تا گياهِ آفت و زيان را بچرند؛ شبانى ندارند كه نگاهبانشان باشد يا بچراندشان!
دنيا، ايشان را به كورهراه مىبَرَد و ديدگانشان را از فروغ هدايت بر مىبندد.
پس در سرگشتگىِ دنيا آوارهاند و در نعمتش غرقهاند و آن را صاحب اختيار خويش شمردهاند. دنيا با ايشان بازى مىكند و آنان با آن سرگرمِ بازىاند و ماوراى آن را فراموش كردهاند.
اندكى بپاى تا سياهى كنار رود؛ گويى كاروانيان به منزل رسيدهاند و كسى [چون مسافر آخرت] كه مىشتابد، نزديك است كه [به پيشينيان] بپيوندد. و بدان كه هر كس شب و روزْ مَركَبَش باشد، هر چند به ظاهر ايستاده باشد، او را مىبَرَند؛ و هر چند در آرام و استراحت باشد، مسافت را طى مىكند.
و به يقين بدان كه هرگز به آرزويت نخواهى رسيد و از مرگ خويش نمىتوانى رَست و به همان راهى مىروى كه پيشينيانت رفتند. پس در به دست آوردنِ [دنيا] آرام و در مصرفِ آنچه به دست آوردهاى، ميانهرو باش، كه چه بسا تلاش كه به نابودىِ سرمايه منجر شود. چنان نيست