دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٣١ - ٩/ ٢٣ چنگ زدن معاويه به دامان ابن عباس
از اين فراتر، فضيلت نبوّت در دست ماست كه با آن، [كافرانِ] گردنفراز را گردن شكستيمو [مؤمنانِ] سرشكسته را سربلندى بخشيديم. آنگاه كه خداوند [مردمِ] عرب را گروه گروه به دين خود درآورْد و اين امّت، به دلخواه يا به ناچار، تسليمِ آن شدند، شما در زمره كسانى بوديد كه يا به ميل و يا از بيم، در اين دين درآمدند، حال آن كه ديندارانِ پيشين، با پيشينهشان رستگارى، و مهاجرانِ آغازين، با هجرتشان فضيلت يافته بودند. پس براى شيطان، در خودْ بهرهاى قرار نده، و بر خويش راهى باز نكن!
٩/ ٢٣
چنگ زدنِ معاويه به دامانِ ابن عبّاس
٢٥٥٠. أنساب الأشراف به نقل از عيسى بن زيد: آنگاه كه در صِفّين، ميان على ٧ و معاويه جنگ درگرفت و چندى جنگيدند، يكى از روزها، معاويه به عمرو بن عاص گفت: سرآمدِ مردمِ همراهِ على، عبد اللّه بن عبّاس است. خوب است نامهاى به وى بنويسى تا با آن، دلش را نرم كنى. اگر او سخنى بگويد، على با آن مخالفت نمىورزد. اكنون اين جنگ، ما را در كامِ خويش فرو برده است.
عمرو گفت: همانا ابن عبّاس، بسى زيرك است و فريب نمىخورَد. اگر در او طمع ورزى، چنان است كه در على طمع بسته باشى.
گفت: راست گفتى؛ او بسى زيرك است. با اين حال، به او نامه بنويس.
پس عمرو به وى نوشت:
از عمرو بن عاص به عبد اللّه بن عبّاس.
امّا بعد؛ وضعى كه ما و شما در آنيم، نخستين حالتى نيست كه [فتنه و] بلا آن را پيش برده و انديشه نكردن در عاقبتِ كار، آن را حركت بخشيده باشد. پس از على، تو پيشاهنگ اين حركتى. پس به آينده، نه بهسانِ گذشته، بنگر.
به خدا سوگند، اين جنگ براى ما و شما گزيرى ننهاده است. بدان كه شام جز با هلاكتِ [اهلِ] عراق، به تصرّف در نمىآيد و عراق نيز جز با هلاكتِ [اهلِ] شام به دست نيايد. پسْ خير ما از پى شتاب در كار [جنگ با] شما و خير شما از پى شتابتان در كار ما چيست؟!
من نمىگويم كاش حال جنگ بازگردد؛ بلكه مىگويم كاش هرگز جنگ در نمىگرفت. در ميان ما كسانى هستند كه از رويارويى در نبرد بيزارند، همان گونه كه در شما نيز چنين كسانى هستند. جز اين نيست كه چنين كسى، مىتواند فرماندهى باشد شايسته اطاعت يا كارگزارى فرمانبر و يا مشاورى امين؛ و آن كس، تويى. امّا آن نابخرد [كه جنگْ افروزى مىكند]،