دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢١٣ - ١٢/ ٤ اختلاف نظر ميان ياران امام
[بلكه] اى كاش در ميان شما يك تن مثل او بود كه درباره دشمن، همان گونه مىانديشيد كه من مىانديشم. در آن صورت، بارِ [فرماندهى] تان بر من سبُك مىشد و اميدوار مىگشتم كه برخى كجروىهاتان اصلاح شود. به راستى، من شما را از آنچه در پيش گرفتيد، نهى كردم؛ امّا از فرمانم سر باز زديد. من و شما همان گونهايم كه آن مرد [قبيله] هَوازِن گفت:
آيا من جز از [طايفه] غزيّهام كه اگر او گم راه گردد، گم راه مىشوم
و چون غزيّه راه يابد، راه مىيابم؟».
١٢/ ٤
اختلاف نظر ميان ياران امام
٢٦٠٠. تاريخ الطبرى: به نقل از ابوجَناب: اشعث آن نامه را آورده بود، بر مردم قرائت مىكرد و آن را به ايشان عرضه مىداشت كه بخوانندش، تا آن كه به طايفهاى از بنى تميم رسيد كه در آن، عُروة بن ادَيّه، برادرِ ابوبِلال بود. چون نامه را بر ايشان خوانْد، عروة بن ادَيّه گفت: مردان را در كار خداى عز و جل به داورى بر مىگزينيد؟ داورى تنها از آنِ خداست.
آنگاه، شمشير بر كشيد و با آن بر سُرين مَركب اشعث، ضربهاى آرام نواخت. مَركب برجهيد.
ياران عروه بر وى بانگ برآوردند كه: دست بازدار! وى نيز بازگشت.
كسانِ اشعث و بسيارى از يمنىها به خشم آمدند. احنف بن قيس سعدى و معقل بن قيس رياحى و مسعر بن فدكى و بسيارى از بنى تميم نزد اشعث آمدند و از او دلجويى كردند و پوزش خواستند. او پذيرفت و عفو كرد.
٢٦٠١. الكامل، مبرّد به نقل از ابوعبّاس: نخستين شمشيرى كه از غلافِ خوارج برآمد، شمشير عروة بن ادَيّه بود؛ و آن، هنگامى بود كه وى نزد اشعث آمد و گفت: اين فرومايگى چيست، اى اشعث؟ واين داورى چيست؟ آيا شرطى استوارتر از شرط خداى عز و جل وجود دارد؟