دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٣٣ - ١/ ٢ نكوهش امام، ياران خود را به خاطر بىميلى براى رفتن به سوى شام
نصر بن مزاحم گويد: در كوفه براى مردم خطبه خواند و اين نخستين سخنرانى وى پس از بازگشت از جنگ خوارج بود. فرمود:
«اى مردم! آماده پيكار با گروهى شويد كه در جهاد با آنان، قرب پروردگار عز و جل است و دست يافتن بهوسيله نزد او؛ گروهى سرگردانندگان از حق كه آن را نمىبينند، خوگرفتگان به جور و ستم كه از آن برنمىگردند، گروهى دور از قرآن و جدا از دين، سرگشته در طغيان و حيرتزده در امواج گمراهى. تا مىتوانيد [براى مبارزه با آنان] نيرو و مَركب فراهم آوريد و بر خدا توكّل كنيد كه خدا براى پشتيبانى شما كافى است».
آنان (سپاه على ٧) نه كوچيدند، نه پراكنده شدند. [على ٧] آنان را چند روز وا گذاشت. سپس در خطابهاى به آنان فرمود:
«اف بر شما! از ملامت شما به ستوه آمدم. آيا زندگى دون را به جاى آخرت، و ذلّت را به جاى عزّت پسنديدهايد؟ هرگاه به جهاد با دشمنتان فرا مىخوانم، چشمانتان [از اضطراب] مىچرخد، گويا در سختى مرگ و سرمستىِ پريشانى به سرمى بريد. راه سخنم بر شما بسته مىشود و حيران مىشويد. گويا دلهايتان ديوانه گشته و نمىفهميد. شما هرگز امين مورد اعتماد و تكيهگاه استوار نبودهايد، و نه يارانى ويژه و پرتوان كه نيازى به شما افتد. شما جز مثل شتران بىساربان نيستيد كه از هر سو گردآورى شوند، از سوى ديگر پراكنده گردند.
به خدا سوگند، براى افروختن آتش نبرد، بد مردمانى هستيد! با شما حيله مىكنند و نيرنگ نمىزنيد، شهرهاى اطراف شما را مىكاهند و نمىشوريد، دشمنانتان از شما غافل نيستند و شما در خواب غفلتيد. به خدا سوگند، آنان كه يكديگر را يارى نكنند مغلوباند. به خدا سوگند، چنين مىپندارم كه اگر شعله جنگ برافروزد و آتش مرگ داغ شود، آن گونه كه سر از بدن جدا مىشود، شما از اطراف پسر ابوطالب جدا شويد.