دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١١٣ - ٩/ ١٧ يادكردى از مبارزهجويى امام
آنگاه، همراهِ عمرو بازگشت تا به انتهاى صفها رسيد. على ٧ چون اين صحنه را ديد، خنديد و به جايگاهِ خود بازگشت.
٢٥٤٠. تاريخ الطبرى به نقل از ابوجعفر: على ٧ به [مردمِ] ربيعهو هَمْدان گفت: «شما زره و نيزه منهستيد». پس دوازده هزار نفر پيرامونش گرد آمدند و على ٧ با استرِ خويش پيشاپيش آنان در حركت شد. آنگاه وى حمله آورد و آنان نيز [يكپارچه] همچون يك مرد، حمله كردند. پس همه صفهاى شاميان از هم گسيخت و ايشان، جمله افراد روياروى خود را كشتند تا به معاويه رسيدند.
على ٧ مىگفت:
«ايشان را ضربت مىزنم، [امّا] معاويه را نمىبينم؛
همان بزرگْشكمى كه حدقه چشمش بيرون زده است».
سپس معاويه را ندا داد و گفت: «بر چه پايه، مردم در ميان ما كشته شوند؟ پيش بيا تا تو را به داورى نزد خدا بَرَم. پس هر كس ديگرى را كُشت، خلافت براى او راست گردد».
عمرو به وى (معاويه) گفت: آن مرد، با تو انصاف ورزيد.
معاويه گفت: «انصاف نورزيد! تو، خود مىدانى كه هر كس به مبارزه او رفته، كشته شده است.
عمرو به وى گفت: برازنده تو نيست، مگر مبارزه با او!
معاويه گفت: در خلافتِ پس از من، طمع كردهاى!
٩/ ١٧
يادكردى از مبارزهجويى امام
٢٥٤١. الأمالى، صدوق به نقل از عَدّى بن ارطات: روزى معاويه به عمرو بن عاص گفت: اى ابو عبد اللّه! كداميك از ما زيركتريم؟
عمرو گفت: من در زودانديشى و تو در ديرانديشى.
معاويه گفت: به سود من وزيان خود، حكم كردى؛ با آنكه در زودانديشى نيز، من از تو زيركترم.
عمروگفت: كجا بود زيركىات آنگاه كه من قرآنها را [بر نيزه] برافراشتم؟