دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤١١ - ٣/ ٤ حركت امام به سوى حروراء و توبه گروهى از خوارج
خوارج به عبد اللّه بن كوّاء ـ كه از بزرگانشان بود ـ، گفتند: به سوى او روان شو تا با وى احتجاج كنى.
ابن كوّاء به سوى على ٧ حركت كرد. على ٧ گفت: «آيا اين را پسنديديد؟».
گفتند: آرى!.
گفت: «بار خدايا! گواه باش، كه گواهىِ تو بَس است!».
[سپس] على ٧ گفت: «اى ابن كوّاء! پس از تن دادن به ولايتم و جنگيدنتان به همراهىام و فرمان بردارىتان از من، چه عيبى در من يافتيد؟! چرا در نبرد جَمَل از من سر بر نتافتيد؟».
ابن كوّاء گفت: آنجا، حَكَميّت (داورى) در ميان نبود!
على ٧ گفت: «اى ابن كوّاء! آيا من بيشتر بر هدايتم يا پيامبر خدا؟».
ابن كوّاء گفت: پيامبر خدا.
على ٧ گفت: «آيا سخن خداى عز و جل را [در ماجراى مُباهله] نشنيدهاى: «بگو: بياييد تا ما پسران خود را و شما پسرانتان را، و ما زنان خود را و شما زنانتان را، و ما جانهاى خود را و شما جانهايتان را فرا خوانيم»؟ آيا خداوند ترديد داشت كه آنان ناراست مىگويند؟».
گفت: اين احتجاجى بود بر ايشان؛ امّا تو آنگاه كه داورى را پذيرفتى، در [حقّانيّت] خويش ترديد كردى. پس ما به ترديد كردن در تو سزاوارتريم.
گفت: «همانا خداى فرازمند مىفرمايد: «شما كتابى از جانب خدا بياوريد كه از آن دو هدايتگرتر باشد تا من از آن پيروى كنم»».
ابن كوّاء گفت: اين نيز احتجاجى از وى بود با ايشان.
و همچنين به همين گونه، على ٧ با ابن كوّاء استدلال مىكرد كه ابن كوّاء گفت: تو در همه سخنانت، راست گفتارى، جز آن كه با پذيرش داورىِ آن دو داور، كفر ورزيدى.
على ٧ گفت: «واى بر تو، اى ابن كوّاء! همانا جز اين نيست كه من فقط ابو موسى را داورى دادم؛ و عمرو را معاويه داور ساخت».
ابن كوّاء گفت: پس ابو موسى كافر شد.