دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٨٥ - ٩/ ١١ نبرد شخص امام
[كه چنين كند]. صبحگاهان، حريث برون آمد تا ميان دو صف ايستاد و گفت: اى ابوالحسن! من حُرَيث هستم. به نبردِ من بيا!
آنگاه، على ٧ به ميدانِ وى رفت و با ضربهاى، او را كشت.
٢٥٢٣. وقعة صِفّين به نقل از صَعصَعة بن صُوحان: على بن ابى طالب ٧ روياروى شاميان قرار گرفت تا آن كه مردى حِميَرى از خاندان ذو يَزَن، به نام كُرَيب بن صباح، به ميدان آمد. در آن روز، هيچ مردى قوىتر از او در شاميان نبود. پس ندا در داد: هماوردِ منكيست؟ مرتفع بن وضّاح زُبيدى به نبردِ او رفت وكشته شد.
سپس نداد داد: كيست كه با من هماوردى كند؟ حارثبن جلاح بههماوردىاش رفتو [او نيز] كشته شد.
پس بانگ زد: چه كس با من هماوردى كند؟ عائذ بن مسروق هَمْدانى به نبردش رفت و [او هم] كشته شد.
آنگاه اجساد آن كشتهها را بر روى هم افكَنْد و با گردنكشى و زيادهخواهى بر آنها ايستاد و بانگ در داد: آيا مبارزى مانده است؟
على ٧ به ميدانِ وى آمد و او را ندا داد: «واى بر تو اى كُرَيب! من تو را از خدا و خشم و انتقام او برحذر مىدارم و به سنّت خدا و پيامبرش فرا مىخوانم. واى بر تو! مبادا پسرِ آن زن جگرخوار، تو را به آتش در افكَنَد!».
پاسخ او اين بود: اين [گونه] سخن را از تو بسيار شنيدهايم و ديگر ما را به آن نيازى نيست. اگر مىخواهى، پيش بيا! كيست كه شمشير مرا كه چنين اثرى دارد، [به جان] بخرد؟
على ٧ گفت: «لا حول و لا قوّة إلّا باللّه!». سپس به سوى وى رفت و بى آنكه مهلتش دهد، ضربهاى به او زد كه بر اثر آن، كشته شده، بر زمين افتاد و در خون خويش غلتيد.
سپس ندا در داد: «هماورد كيست؟». حارث بن وداعه حِميَرى به ميدانش آمد و كشته شد.