دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١١ - ٨/ ٣ تشويق كردن ياران براى نبرد
٨/ ٢
فرمانِ نبرد
٢٤٦٦. الأخبار الطوال: آنگاه كه محرّم به پايان رسيد، على ٧ آوازگَرى فرستاد و او به هنگام غروب خورشيد، در اردوگاه معاويه ندا در داد: «همانا ما دست [از نبرد] بداشتيم تا ماههاى حرام به فرجام رسند؛ و اكنون چنين شده است و ما همگى به شما اعلام جنگ مىكنيم، كه خدا خيانتپيشگان [در پيمان] را دوست ندارد».
٢٤٦٧. تاريخ الطبرى به نقل از جعفر بن حُذَيفه: سپاهيان درنگ ورزيدند تا آن كه فرجامِ ماه محرّم نزديك شد و على ٧ به مرثد بن حارث جشمى فرمان داد [تا ندا در دهد] و او هنگام غروب آفتاب، شاميان را ندا در داد: هلا كه امير مؤمنان به شما مىگويد: «همانا با شما مدارا كردم تا به سوى حق باز آييد و توبه كنيد. كتاب خداوند عز و جل را بر شما حجّت آوردم و به آن فرا خواندمتان؛ امّا از سركشى دست نكشيديد و حق را اجابت نكرديد. من به شما اعلام جنگ مىكنم. كه خدا خيانت پيشگان را دوست ندارد».
سپس شاميان، غوغاگرانه به اميران و سَرانِ خويش پناه آوردند. معاويه و عمرو بن عاص برون شدند و فوجها را آراستند و سپاه را آماده ساختند و آتشها برافروختند. على ٧ [نيز] سراسرِ شب را به آمادهسازى سپاه و فوجآرايى پرداخت و خود در ميان ايشان مىگشت و به نبرد تشويقشان مىكرد.
٨/ ٣
تشويق كردن ياران براى نبرد
٢٤٦٨. تاريخ دمشق به نقل از ابن عبّاس: زنان ناتواناند كه فرزندى همچون امير مؤمنان على بن ابى طالب بياورند. خداى را سوگند، هيچ اميرى را همسنگِ او نديدهام و