دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٧ - ٩/ ٨ آشفتگى سپاه معاويه پس از شهادت عمار
٩/ ٨
آشفتگى سپاه معاويه پس از شهادت عمّار
٢٥٠٩. شرح نهج البلاغة: پس از كشته شدن عمّار، سپاهيان شام آشفته شدند؛ زيرا روايت عمرو بن عاص [از پيامبر خدا] به يادشان بود كه: «عمّار را گروهك متجاوز خواهند كشت». از اين رو، معاويه گفت: جز اين نيست كه عمّار را كسى كشت كه او را به ميدان جنگ كشاند و در معرض كشته شدن قرار داد!
امير مؤمنان گفت: «پس قاتل حمزه [نيز] پيامبر خداست!».
٢٥١٠. الكامل فى التاريخ به نقل از ابو عبد الرحمن سُلَمى: عبد اللّه به پدرش عمرو بن عاص گفت: پدرم! در اين نبرد، اين مرد را كشتيد، حال آن كه پيامبر خدا چنان گفته بود.
گفت: چه گفته بود؟
گفت: آيا چنان نبود كه مسلمانان و همه مردم براى ساخت مسجد پيامبر ٦، خشتها را يك يك انتقال مىدادند، امّا عمّار، هر بار دو خشت با خود مىبُرد تا آنگاه كه [از خستگى] بر زمين افتاد. پس پيامبر خدا بر سرش آمد و خاك از چهرهاش سِتُرد و گفت: «مرحبا اى فرزند سميّه! مردم خشتها را يك به يك مىبَرَند و تو براى پاداش بيشترِ [خداوند] دو به دو مىبَرى، و با اين حال، گروهك متجاوز تو را مىكُشند».
عمرو به معاويه گفت: آيا نمىشنوى عبد اللّه چه مىگويد؟
معاويه گفت: چه مىگويد؟
عمرو او را [از گفته عبد اللّه] آگاه كرد.
معاويه گفت: آيا ما او را كشتيم؟ جز اين نيست كه كُشنده او كسى است كه وى را [به اينجا] آورْد!
سپس افرادِ [سپاه او] از خيمهها و چادرهاشان برون آمدند و گفتند: جز اين نيست كه قاتل عمّار، كسى است كه او را [به اينجا] آورْد. و نمىدانم كداميك شگفتتر