دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٩٩ - ٩/ ١٣ رسوايى عمرو بن عاص
روزى از آنِ [مردم] هَمْدان است و روزى از آنِ صِدْف (عمرو بن مالك)
و [مردمِ] تميم را چنان تكبّرى است كه آنان به در نمىرود.
من همه آنها را به شمشير مىزنم تا بازگردند،
آنگاه كه خود به راه افتم، همانند شترى كهنسال كه به خود مىبالد.
همينگونه با [مردمِ] حِميَر رفتار مىكنم، مگر آن كه باز گردند
و امّا امروز براى اهل ربيعه، روز نابودى است.
على ٧ به رويارويى با او برخاست، حال آن كه مىگفت:
«همه [افراد، خواه] گردنافرازان و [خواه] افسردگان [و فرو نشستگان]
چه بزرگان و چه اطفال، مىدانند؛
كه من به تيزىِ شمشير، نامآورم
و مردانه مىرزمم و طلايهدارانِ [دشمن] را مىافكنم؛
به شمشيرِ تيزى كه كُندى نمىپذيرد.
سپس با نيزه بر عمرو ضربه زد و او را بر خاك افكَنْد. عمرو، با پاى خويش، جلوى او را گرفت، پس عورتش عيان شد. پس على ٧ از او چهره گردانْد و عمرو، نيمهجان از معركه بيرون برده شد. كسانِ [على ٧] گفتند: اى امير مؤمنان! آن مرد رهايى يافت!
گفت: «آيا مىدانيد او كيست؟».
گفتند: نه.
گفت: «او عمرو بن عاص بود كه عورت خويش را در برابر من آشكار كرد و من از او روى گرداندم».
عمرو، نزد معاويه بازگشت. معاويه به وى گفت: چه كردى اى عمرو؟
گفت: على با من رويارو شد و بر زمينم افكَنْد.
گفت: خدا را سپاس گو و عورتت را! هان؛ به خدا سوگند، اگر او را مىشناختى، به نبردش نمىرفتى.
٢٥٣٣. عيون الأخبار به نقل از مَدائنى: روزى عمرو بن عاص، معاويه را ديد كه مىخندد.