دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٦٣ - ١/ ٧ ١ حرقوص بن زهير
اين تأكيد، از سويى نشاندهنده حقّانيت امام ٧ است و از ديگر سو، انحراف و گمراهىِ پا بر جاى خوارج را نشان مىدهد و نيز حركتى است براى استوار ساختنِ قلبهاى سپاهيان امام ٧ كه جنگيدن با گروهى متظاهر به زهد و عبادت، بر ايشان گران آمده بود.
به همين سان، امام ٧ بارها در جنگ نهروان، بر حقّانيت راه خويش و يارانش پاى فشرد.
٢٦٥٧. الإرشاد: آنگاه كه پيامبر خدا غنيمتهاى حُنَين را تقسيم كرد، مردى درازْ قامت با چهرهاى گندمگون و گوژپشت، پيش آمد كه نشانِ سجده ميان دو چشمش بود. پس سلام [جمعى] داد؛ ولى به شخص پيامبر ٦ خطاب سلام نكرد و آنگاه گفت: ديدم كه با اين غنيمتها چه كردى.
فرمود: «چه ديدى؟».
گفت: نديدم كه عدالت ورزى!
پيامبر خدا خشمگين گشت و فرمود: «واى بر تو! اگر عدالت نزد من نباشد، نزدِ چه كسى خواهد بود؟».
مسلمانان گفتند: آيا وى را نكشيم؟.
فرمود: «او را وا گذاريد. زود است كه وى پيروانى يابد كه از دين خارج مىشوند، چنان كه تير از هدف در مىگذرد. خداوند، ايشان را به دستِ كسى مىكشد كه محبوبترينِ آفريدگان نزد وى پس از من است».
پس امير مؤمنان على بن ابى طالب ٧ او را در شمار خوارج و در نبرد نهروان، به قتل رساند.
٢٦٥٨. صحيح مسلم به نقل از جابر بن عبد اللّه: در بازگشت از غزوه حُنين، در جِعرانه، پيامبر خدا از [دامانِ] جامه بِلال، نقره [هاى غنايم] را بر مىگرفت و به رزمندگان عطا مىكرد. در اين حال، مردى نزد وى آمد و گفت: اى محمّد! عدالت پيشه كن!
فرمود: «واى بر تو! اگر من عدالت نورزم، چه كسى عدالت مىورزد؟ اگر من عادل نبودم، تو زيان و خسران مىديدى».
عمر بن خطّاب گفت: اى پيامبر خدا! مرا وا گذار تا اين منافق را بكشم.
فرمود: «پناه بر خدا از اين كه مردم بگويند من يارانم را مىكشم! اين فرد و يارانش قرآن مىخوانند، امّا [قرآن] از گلوهاشان در نمىگذرد؛ و از دين خارج مىشوند، آن گونه كه تير از هدف خارج مىشود».