دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥١١ - فصل نهم شورش خريت بن راشد
پيشتر، على ٧، حلو بن عَوف ازْدى را در عمان به كارگزارى نصب كرده بود. پس بنى ناجيه بر او تاختند و هلاكشساختند و از اسلام برگشتند. سپس على ٧، معقل بن قيس رياحى را به آن سرزمين فرستاد. وى خِرّيت بن راشد و يارانش را كشت و بنى ناجيه را به اسيرى گرفت.
٢٧٤٦. الغارات: در [نبرد] صِفّين، خِرّيت بن راشدِ ناجى و يارانش با على ٧ همراه بودند. پس خِرّيت با سى سوار از يارانش به سوى على ٧ حركت كرد و از ميان ايشان پياده پيش آمد تا نزد على ٧ ايستاد و به وى گفت: به خدا سوگند، فرمانت را اطاعت نمىكنم و فرا پشتت نماز نمىگزارم و فردا از تو جدا خواهم شد. و اين، پس از نبرد صِفّين و داور ساختنِ آن دو حَكَم بود.
پس على ٧ به وى گفت: «مادرت به سوگت نشيند! در اين صورت، عهد مىشكنى، پروردگارت را نافرمانى مىكنى، و جز به خويشتن زيان نمىرسانى! به من بگو، چرا چنين مىكنى؟».
گفت: زيرا آنگاه كه كار بس سخت شد، كار را به داورى در كتاب [خدا] كشاندى و در حق، سستى ورزيدى و به گروهى تكيه كردى كه به خود ستم راندهاند. پس ما از تو سر مىپيچيم و بر ايشان خشم مىگيريم و از همگىتان جدا مىشويم.
على ٧ به وى گفت: «واى بر تو! نزد من آى تا كتاب [خدا] را به تو بياموزم و درباره سنّتها برايت دليل آورم و نكتههايى از حق را به رويت بگشايم كه از تو به آنها داناترم؛ باشد كه آنچه را اكنون منكر آنى، بازشناسى و به آنچه اينك دربارهاش نابينا و جاهلى، بينايى يابى!».
پس خِرّيت گفت: من فردا به سويت باز مىگردم.
على ٧ به وى گفت: «برو؛ [امّا] مبادا شيطان تو را بفريبد و بد انديشى گرفتارت كند و جاهلانى كه نمىدانند، خوارت سازند! به خدا سوگند، اگر از من راه جويى ونصيحت شنوى و سخن پذيرى، هر آينه، تو را به راه هدايت ره مىنمايم».
پس خرّيت از نزد او به جانب اطرافيانش برون آمد.
عبد اللّه بن قُعَين گفته است: پس به دنبال وى شتابان رفتم. و مرا از پسر عموهاى