دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٨٥ - ١١/ ٦ شادمانى معاويه
پس حَكَميّتخواهان بانگ برآوردند: همانا على امير مؤمنان، داورى را پذيرفته و به حكم قرآن، خشنود است و او را جز اين نرسد.
اشتر گفت: اگر امير مؤمنان، حكم قرآن را پذيرفته و بدان خشنود است، من نيز به آنچه وى بدان رضايت دهد، راضىام.
آنگاه، افراد پيش آمده، گفتند: امير مؤمنان رضايت داد؛ امير مؤمنان پذيرفت. و اين در حالى بود كه وى سكوت گزيده بود، كلمهاى سخن نگفته، سر به زير افكنده بود.
١١/ ٦
شادمانىِ معاويه
٢٥٨١. الفتوح: معاويه پس از پايان يافتنِ جنگ مىگفت: به خدا سوگند، اشتر به روزِ برافراشته شدنِ قرآنها، در حالى از من منصرف شد كه بر آن بودم تا از وى بخواهم برايم از على امان طلبد. آن روز مىخواستم بگريزم، امّا سخن عمرو بن اطنابه را ياد آوردم كه گفته است:
عفّت و آزمونديدگىام، مرا [از گريختن] بازداشت
و نيز اين كه مىخواهم به بهايى گران، ستوده شوم.
٢٥٨٢. الفتوح: پس افراد شمشيرهاشان را در غلاف نهادند و سلاحهاشان را فرو گذاشتند و به داورى تن سپردند.
عمرو به معاويه گفت: رأيم را چگونه يافتى؟ در درياى عراق غرق شده بودى كه نجاتت بخشيدم!
معاويه گفت: راست مىگويى، اى ابو عبد اللّه! براى چنين مواقعى بود كه به تو اميد بسته بودم.