دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٧١ - ١٤/ ٧ مذاكرات داوران
سپس عمرو گفت: ما دليل اقامه مىكنيم كه على، عثمان را كشته است.
ابوموسى گفت: اين، ماجرايى است كهدر اسلام رخ داده؛ ولى ما براى چيزى جز آن گرد آمدهايم. پس چيزى بياور كه خداوند با آن، كار امّت محمّد ٦ را به سامان آورَد.
عمرو گفت: آن چيست؟
ابو موسى گفت: همانا مىدانى كه عراقيان هرگز معاويه را دوست نمىدارند. شاميان نيز هرگز على را نمىپسندند. پس بيا تا هر دو را خلع كنيم و عبد اللّه بن عمر را جايگزين سازيم! و عبد اللّه بن عمر، داماد ابو موسى بود.
٢٦٢١. العقد الفريد به نقل از ابو الحسن، در بيان گردهمايى دو داور: براى عمرو بن عاص و ابوموسى، مكانى خلوت فراهم آمد تا در آن گرد آيند. پس عمرو بن عاص، سه روز به ابوموسى مهلت داد و آنگاه، انواع خوراكها را به وى عرضه كرد و با آنها اشتهايش را برمىانگيخت. چون ابو موسى سير بخورد، عمرو با وى چنين نجوا كرد: اى ابو موسى! تو بزرگِ اصحاب محمّد هستى و در ميان ايشان، صاحب فضيلت و پيشينهاى. مىبينى كه امّت در چه فتنه كورى قرار گرفته كه با آن، اميد بقايش نيست. آيا مىخواهى فرخندهفالِ اين امّت باشى و خداوند به دست تو، خون ايشان را حفظ كند؟ خداوند درباره حفظ يك تن مىفرمايد: «هر كه يك تن را زنده سازد، گويى همه مردم را زنده ساخته است». پس چگونه است حالِ آن كس كه جانهاى همه اين مردم را حفظ كند؟
ابو موسى به وى گفت: چگونه چنين شود؟
گفت: تو على بن ابى طالب را خلع مىكنى و من معاوية بن ابى سفيان را بر كنار مىسازم؛ و سپس براى اين امّت، مردى را بر مىگزينيم كه در اين آشوبْ حاضر نبوده، در آن دست نداشته باشد.
ابو موسى به او گفت: و آن كس كيست؟
عمرو بن عاص كه دريافته بود ابوموسى به عبد اللّه بن عمر نظر دارد، به وى گفت: عبد اللّه بن عمر!
ابو موسى گفت: همانا او چنين است كه ياد كردى. امّا من چگونه به تو اطمينان كنم؟