دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٢٩ - ١/ ١ تصميم بر پيكار با معاويه پس از فراغت از فتنه خوارج
گذاشت، تا آن كه چون از حركت آنان نوميد شد، سران و سرشناسان آنان را فرا خواند و نظر آنان و عامل درنگشان را پرسيد. برخى بيمار بودند، بعضى بىميل بودند و با نشاطها كمترينِ آنان بودند. حضرت در ميان آنان به سخن ايستاد:
«بندگان خدا! شما را چه مىشود كه چون فرمان كوچ مىدهم به زمين مىچسبيد؟ آيا زندگى دنيا را بر آخرت، و ذلّت و خوارى را بر عزّت برگزيدهايد؟ هرگاه شما را به جهاد فرا خواندم، چشمهايتان چرخيد، گويا در گيجى مرگيد، يا دلهايتان آشفته است و نمىفهميد، و گويا ديدگانتان كور است و نمىبينيد.
خدا خيرتان دهد! شما وقتى به نبرد فراخوانده مىشويد، در فرومايگى، جز مثل شيرانِ نافرمان و روباهان مكّار نيستيد. شما هرگز مورد اعتماد من نيستيد. شما مَركبى نيستيد كه بتوان با شما بر دشمن حمله آورد و قدرتمندى نيستيد كه بتوان به آن چنگ زد.
به خدا سوگند كه شما جنگ افروزان بدى هستيد! به شما نيرنگ مىزنند و شما تدبير نمىكنيد. از قلمرو شما مىكاهند و ناراحت نمىشويد. آنان بيدارند و شما در خواب غفلت! مرد جنگى آن است كه بيدار و باخِرد باشد. آن كه سستى كند، خوار مىشود و آنان كه به جان هم افتند، شكست مىخورند و هر كه شكست بخورد، از پا در مىآيد و غارت مىشود».
سپس فرمود: «امّا بعد؛ مرا بر شما حقّى است، شما را هم بر من حقّى. حقّ شما بر من آن است كه تا همراهتان هستم، خيرخواهتان باشم، درآمدهاى عمومى را برايتان افزايش دهم، شما را بياموزم تا نادان نباشيد و شما را ادب كنم تا ياد بگيريد. امّا حقّ من بر شما وفاى به بيعت و خيرخواهى براى من در حضور و پشتِ سر و اجابتِ دعوت و اطاعت فرمان است. اگر خداوند براى شما خيرى اراده كرده باشد،