دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥١ - ٩/ ٦ شهادت هاشم بن عتبه
گفت: به خدا سوگند، جز اين گمان ندارم كه با من خيرخواهانه سخن گفتى.
گفت: و امّا اين سخنت كه امير ما نماز نمىگزارَد؛ [بدان كه] او نخستين كسى است كه با پيامبر خدا نماز گزارْد و اوست آگاهترينِ مردم به دين خدا و بلند پايهتر [از همگان] نزد پيامبر [خدا]. و امّا همه كسانى كه با من مىبينى، قاريان كتاب خدايند كه شب را به عبادت بيدارند. پس مبادا آن تيرهبختانِ فريبخورده، تو را از دينت گمراه كنند!
جوان گفت: اى بنده خدا! تو را انسانى صالح مىيابم. پس مرا خبر ده كه آيا راه توبه را براى من گشوده مىبينى؟
گفت: آرى، اى بنده خدا! نزد خدا توبه كن كه او توبهات را مىپذيرد و همانا وى، توبه بندگانش را مىپذيرد و از زشتكارىها در مىگذرَد و پاكيزگى خواهان را دوست مىدارد.
به خدا سوگند، جوان، از سپاه شام درآمد و بازگشت.
مردى از شاميان به وى گفت: آن عراقى تو را فريفت! آن عراقى تو را فريفت!
گفت: نه؛ بلكه برايم خيرخواهى كرد.
٩/ ٦
شهادتِ هاشم بن عتبه
٢٤٩٩. وقعة صِفّين به نقل از حبيب بن ابى ثابت: در هنگامه پيكار صفّين، آنگاه كه هاشم بن عتبه پرچمدار بود، عمّار بن ياسر، نيزه را نزد وى گرفته بود [و با اشاره به فضل آسيبديدگى يكى از ديدگانِ مرقال در جهاد] مىگفت: اى يك چشم، به پيش!
|
در مرد يك چشمى كه هراس برنينگيزد، خيرى نيست. |
هاشم از عمّار شرم ورزيد، حال آن كه مردى جنگْ آشنا بود. پس پيش رفت و پرچم را برافراشت و آنگاه كه صفوف، به تمامت، نزدش آراسته شدند، [ديگر بار] عمّار گفت: اى يك چشم، به پيش!