دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٠٧ - ٩/ ١٦ تأكيد بر فراخوانى به مبارزه
از نبرد، بيم داده مىشوم. پس اى معاويه! اگر مىخواهى، به مبارزه برخيز.
آنگاه كه اين پاسخ به معاوية بن ابى سفيان رسيد، وى گروهى از يارانش، از جمله عمرو بن عاص را گرد آورْد و آن را بر ايشان بخوانْد. عمرو به او گفت: آن مرد با تو انصاف ورزيده است. چه بسيار، مردان الهىِ نيكو كه در ميان [ميدان] شما دو تَن، كشته شدند! به جنگ او رو.
معاويه به وى گفت: اى ابوعبد اللّه! كَپَلت سوراخِ مبال، گم كرده است [و رأى رسوايت را نابجا برنمودى]! آيا با اين كه مىدانم هر كس به مبارزه او رفته، كشته شده، خود به مبارزهاش بروم؟ نه، به خدا! بلكه تو را به نبردِ او خواهم فرستاد.
٩/ ١٦
تأكيد بر فراخوانى به مبارزه
٢٥٣٦. شرح نهج البلاغة به نقل از مدائنى: على ٧ به معاويه نوشت:
«امّا بعد؛ همانا بدكارىهايت كه خدا به آنها آگاه است، مانع از آن مىشود كه كارت صلاح يابد و قلبت به توبه گرايد. اى فرزند ملعون صَخْر! پنداشتهاى كه كوهها بردبارىات را پيمانه مىكنند و دانشت ميان شكورزان داورى مىكند؛ حال آن كه تو فرومايهاى هستى منافق و فروبسته دل و كمخِرَد، و بُزدلى پَست!
پس اگر در آنچه مىنويسى و مردانِ بنىسهم، تو را در [نوشتنِ] آن يارى مىكنند راستى پيشه كردهاى، مردم را وا گذار و به مبارزهاى [تن به تن] روى آور كه مرا به آن فرا خواندهاى و بر ضربهها پايدارى ورز؛ و اين دو سپاه را از جنگ بر كنار ساز تا دانسته شود كه كداميك از ما ناپاكْدل و فرو بسته چشم است. پس منم ابو الحسن، قاتل جدّ و برادر و دايىات؛ و دير نيست كه تو نيز به آنان بپيوندى. والسّلام!».
٢٥٣٧. امام على ٧ برگرفته نامه او به معاويه: چه خواهى كرد آن هنگام كه پردههاى دنيايى كه در آنى، از پيش رويت برداشته شود؛ دنيايى كه به آرايههايش شادمان شدهاى و با لذّتش