دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٠٩ - ٩/ ١٦ تأكيد بر فراخوانى به مبارزه
فريفته گشتهاى، تو را فرا خوانده و دعوتش را پذيرفتهاى، پيشروَت گشته و تو [نيز] از او پيروى كردهاى، تو را فرمان داده و تو از وى فرمان بُردهاى؟ زود است كه نگاهدارندهاى تو را بر حالى نگه دارد كه هيچ نجاتبخشى نتواند از آن رهايىات دهد.
پس، از اين امر (ادّعاى خلافت) دست بردار، خود را براى حسابرسى آماده ساز، براى آنچه بر تو فرود آمده (پيرى و مقدّمات مرگ)، دامنِ [آمادگى] به كمر زن و گوش خويش را بر گفتار گمراهان وا مگشا؛ و اگر چنين نكنى، تو را از [عواقب] غفلتى كه از خويش كردهاى، آگاه خواهم كرد. همانا تو در ناز و نعمت فرو رفتهاى و شيطان در تو راه يافته و به آرزوى خود رسيده و همانند جان و خون، در وجود تو جارى شده است.
اى معاويه! شما (بنى اميّه) چه هنگام، حكمرانان مردم و زمامدارانِ اين امّت بودهايد، حال آن كه نه پيشينهاى كهن [در ديندارى] داريد و نه شرافتى والا؟ به خدا پناه مىبريم از همراهى با پيشينه بدبختى، و هشدارت مىدهم از اين كه همواره فريفته آرزوها گردى و آشكار و نهانت دو گونه باشد.
همانا [مرا] به مبارزه فرا خواندهاى. پس مردم را به يكسو نِه و به جانب من بيا و اين دو سپاه را از جنگ بر كنار دار، تا دانسته شود كه كداميك از ما آلودهدل و فرو بسته چشم است.
پس [بدان] من ابو الحسنم؛ قاتل جدّ و برادر و دايىات كه آنها را در جنگ بدر درهم شكستم. و اكنون همان شمشير با من است و با همان قلب، با دشمنم رويارو مىشوم و دين و پيامبر ديگرى برنگزيدهام. من بر همان شيوهاى هستم كه شما به اختيار، آن را رها كردهايد و [از آغاز هم] به اجبار آن را پذيرفته بوديد.
پنداشتهاى كه براى خونخواهىِ عثمان آمدهاى، حال آن كه خود، خوب مىدانى كه [مسئوليت] خون او كجا قرار گرفته است. پس اگر خونخواهِ اويى، همانجا خونخواهىاش كن. گويى اكنون مىبينمت كه جنگ، تو را گَزيده و از آن، شيون سر دادهاى، همانند شيونِ شتران زير بارهاى گران؛ و گويى مىنگرم سپاهت را كه از سختىِ ضربههاى پياپى و سرنوشتِ پيش آمده و بر خاك افتادنهاى پياپى، از بيچارگى، مرا به كتاب خدا فرا مىخوانند؛ حال آن كه يا [از آغاز، حكم كتاب را] كافر و منكر بودهاند و يا [نخست] بيعت كرده و [سپس، از حق] روى گرداندهاند.