دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٠٩ - ٣/ ٤ حركت امام به سوى حروراء و توبه گروهى از خوارج
جانب من داور باشد زيرا وى مردى است كه در پى بهرهاى از اين دنيا نيست و هيچ كس در فريفتنش طمع نمىبندد، گروهى از شما از سخنم سر باز زديد و ابو موسى اشعرى را نزد من آورديد و گفتيد: ما به اين مرد خشنوديم. پس، به اكراه، سخنتان را پذيرفتم و اگر يارانى جز شما در آن هنگام داشتم، اجابتتان نمىكردم. سپس در حضور شما بر داوران شرط كردم كه بر پايه آنچه در قرآن نازل شده، از آغاز تا پايان، و يا سنّتِ غير قابل اختلاف، داورى كنند و اگر چنين نكرده باشند، پذيرش رأيشان بر من واجب نيست. آيا چنين بود يا نبود؟».
ابن كوّاء گفت: راست مىگويى؛ يكسره چنين بود. پس چرا آنگاه كه دريافتى داوران به حق داورى نكردهاند و يكى، ديگرى را فريفته، به جنگ با آن قوم بازنگشتى؟
على ٧ گفت: «تا زمانى كه مهلت مقرّر ميان من و ايشان پايان پذيرد، مرا راهى براى جنگ با ايشان نيست».
ابن كوّاء گفت: آيا بر اين مطلب مصمّمى؟
گفت: «مگر چارهاى ديگر دارم؟ اى ابن كوّاء! بنگر كه اگر من يارانى داشته باشم، از حقّم فرو مىنشينم؟».
در اين هنگام، ابن كوّاء بر شكم اسبش نواخت و همراه آن ده تن كه با وى بودند، به سوى على ٧ روان شد. و بدينسان، آنان از انديشه خوارج بازگشتند و با على ٧ به كوفه بازگشتند و ديگران پراكنده شدند، در حالى كه مىگفتند: حكم، تنها از آنِ خداست، و از كسى كه خدا را نافرمانى كرده، نمىتوان اطاعت كرد.
٢٦٧٧. الأخبار الطوال در بيان دليلآورىهاى امام على ٧ نزد خوارج: على ٧ گفت: «مردى از شما كه خود مىپسنديد، به سوى من آيد تا گفتگو كنيم. اگر حجّت بر من واجب افتاد، نزد شما اقرار مىورزم و به درگاه خدا توبه مىكنم؛ و اگر بر شما واجب افتاد، شما از خداوندى كه به سويش باز مىگرديد، پروا ورزيد».