دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٣ - ٩/ ٦ شهادت هاشم بن عتبه
|
در مرد يك چشمى كه هراس برنينگيزد، خيرى نيست. |
عمرو بن عاص گفت: مىبينم صاحب آن پرچم سياه، آهنگِ كارى گران دارد. اگر چنين پيش آيد، همه عرب، امروز نابود مىشوند.
پس سپاهيان به جنگى سخت پرداختند و عمّار مىگفت: اى بندگان خدا! مقاومت كنيد. بهشت زير سايه شمشيرهاست. و پرچم شام در دست ابو اعوَر سُلَمى بود.
عمّار همچنان هاشم را تحريك مىكرد تا جنگ شدّت گرفت و هاشم، پرچم را به چابكى حركت مىداد؛ و [از همين رو] او را مِرقال (چابكْدست/ تيزتگ) مىخواندند.
٢٥٠٠. وقعة صِفّين: در اين روز، على ٧، هاشم بن عتبه را كه يك چشم بود و پرچمش را در دست داشت، فرا خواند و به وى گفت: «اى هاشم! تا كى [زنده مىمانى و] نان مىخورى و آب مىنوشى؟».
هاشم گفت: هر آينه، بسيار مىكوشم تا ديگر هرگز [زنده] نزدت باز نگردم.
على ٧ گفت: «روياروى تو ذو كلاع قرار دارد. نزد او مرگ سرخ [مقدّر شده] است».
هاشم روى به ميدان آورد و آنگاه كه پيش مىرفت، معاويه گفت: اين كه پيش مىآيد، كيست؟
گفته شد: هاشمِ مِرقال.
گفت: يك چشمِ بنى زُهره؟ خدايش بكشد!
و گفت: قرعه افكنيد و هر كه قرعه به نامش درآيد، او را برابرِ ايشان آماده مىكنم.
پس قرعه ذو كلاع به نام [قبيله] بكر بن وائل درآمد و او گفت: اى قرعه بدشگون، خدا نابودت كند!
و بيشتر حاميان پرچم در سپاه على ٧ از [بنى] ربيعه بودند؛ چرا كه وى به پاسدارانِ ايشان گفته بود كه از پرچم، حمايت كنند.