دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٣ - ٩/ ١ نبرد دستهجمعى
[براى جنگ] سامان دهند. كعب بن جعيل تَغْلبى بر ايشان برگذشت، در حالى كه مىسرود:
امّت به كارى شگفت روى كردهاند
و فردا حكومت، از آنِ كسى است كه پيروز گردد.
سخنى راست گفتم كه در آن، ناراستى راه ندارد
همانا فردا نامآورانِ عرب هلاك خواهند شد.
٢٤٨٦. الأخبار الطّوال: حبيب بن مسلمه كه جناح چپِ [سپاه] معاويه را فرماندهى مىكرد، به جناح راستِ [سپاهِ] على ٧ يورش آورد. پس ايشان از هم پراكنده شدند و سپس بازگشتند و حملهاى آوردند. على ٧ كه اين صحنه را مىنگريست، به سهل بن حُنَيف گفت: «با حجازيانِ همراهِ خويش، به نبرد برخيز تا جناح راست را يارى كنى».
پس سهل همراه حجازيانِ پيرامونش، به [يارى] جناح راست روان شد. دستههايى انبوه از سپاه شام به رويارويى ايشان آمدند و اجتماع او و همراهانش را از هم پراكندند تا به سوى على ٧ كه در قلب سپاه مىجنگيد، رسيدند. بدينسان، قلب سپاه كه على ٧ در آن بود، [نيز] دچار گسيختگى شد و تنها پايداران و دليرْ مردان با على ٧ ماندند. پس وى اسبش را به سوى جناح چپ سپاهش هِى زد؛ جايى كه [مردان قبيله] ربيعه در برابر شاميانِ مقابلِ خويش ايستاده، پايدارى مىكردند.
زيد بن وَهْب گفت: [گويى اكنون] على را مىبينم كه به سوى [مردان] ربيعه مىرفت و پسرانش، حسن و حسين و محمّد، همراهش بودند، در حالى كه تير از ميانِ گوشها و پشتش مىگذشت و پسرانش با جان خويش از او محافظت مىكردند.
آنگاه، على ٧ به جناح چپ نزديك شد كه اشتر در آن جاى داشت و با شمشير روياروى سپاه شام ايستادگى مىكرد. پس على ٧ او را ندا داد و گفت: «به سوى آن گريزندگان رو و به ايشان بگو: كجا مىتوانيد از مرگى كه حريفش نمىشويد، به سوى حياتى كه برايتان نمىپايد، بگريزيد؟».
اشتر، اسبش را پيش راند و در برابر گريختگان قرار گرفت و نداشان داد: اى مردم! به سوى من آييد؛ به سوى من آييد! من مالك بن حارث هستم. امّا آنان به وى توجّهى نكردند. به نظرش رسيد كه بايد [نام مشهور] خود را بشناساند. پس گفت: اى مردم! من اشتر هستم. مردم