دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٨١ - ٧/ ٣ نبرد شخص امام
پس گفت: «دست باز داريد!».
ياران على ٧، آن گفته را سه بار نزد وى تكرار كردند و او [همچنان] از ايشان خواست كه دست باز دارند، تا زمانى كه مردى آغشته به خون نزد وى آورده شد.
على ٧ گفت: «اللّه اكبر! اينك جنگ با آنان روا شد. بر ايشان بتازيد».
٢٧٢١. شرح نهج البلاغة به نقل از ابوعبيده، درباره خوارج: على ٧ خوارج را بهدليل قتل عبد اللّه بن خبّاب بازخواست كرد و آنان به آن [جنايت]، اقرار نمودند.
گفت: «به دستههايى درآييد تا دسته دسته، سخنتان را بشنوم».
پس به دستههايى درآمدند و هر دسته، همانند دسته ديگر، بهقتل [عبد اللّه] ابن خبّاب اعتراف كردند و گفتند: همان گونه كه او را كشتيم، هر آينه تو را نيز مىكشيم!
على ٧ گفت: «به خدا سوگند، اگر همه مردم دنيا، چنين، به قتل او اعتراف كنند و من بتوانم همه ايشان را بكشم، چنين مىكنم».
سپس به يارانش روى نمود و به آنان گفت: «به ايشان حمله بَريد كه من، خود، نخستين حمله برَنده به ايشانم».
٧/ ٣
نبردِ شخص امام
٢٧٢٢. الكامل، مبرّد: مردى از خوارج برون آمد، از آن پس كه على ٧ گفت: «باز گرديد و قاتل عبد اللّه بن خبّاب را به ما تسليم كنيد».
خوارج گفتند: ما همه، او را كشتهايم و در خونش شريكيم! سپس يكى از ايشان بهصف على ٧ حمله آورد و على ٧ پيشتر [به يارانش] گفته بود: «شما آغازكننده جنگ با آنان نباشيد» و سه تن از ياران على ٧ را كشت، در حالى كه مىگفت: