دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٠٧ - يك جهل
حَتّى يَكونَ آخِرُهُم لُصوصا سَلّابينَ.[١]
نه! به خدا سوگند، همانا ايشان نطفههايى هستند در صُلبهاى مردان و زهدانهاى زنان. هر زمان يكى از آنان سر برون مىآورد، سرش قطع مىشود، تا كسى از آنها باقى نمانَد، جز مشتى دزد و غارتگر.
چنين است كه بايد بيش از هر چيز به روانشناسى مارقين پرداخت و ريشههاى «تعمّق» را كاويد و زمينههاى اين تندروى را يافت، تا مگر عبرتى باشد براى روزگار كنونى و همه عصرها.
يك. جهل
در ريشهيابى جريان تعمّق، جهل را بايد آغازين عامل برشمرد. در روايات اسلامى بر اين نكته تصريح شده است. على ٧ افراط و تفريط، و تندروى و كندروى را برخاسته از جهل دانسته و فرموده است:
لا تَرَى الجاهِلَ إلّا مُفرِطا أو مُفَرِّطا.[٢]
نادان را جز افراطكار يا تفريطگر نخواهى يافت.
چنين است كلام حضرت باقر ٧ كه ريشه تندروى خوارج و موضع افراطگرايانه آنان را جهل تلقّى كرده است. اسماعيل جُعْفى مىگويد: از امام باقر ٧ درباره آن مقدار از دين كه حتما بايد هر كسى بداند پرسيدم. فرمود:
الدّينُ واسِعٌ، ولكِنَّ الخَوارِجَ ضَيَّقوا عَلى أنفُسِهِم مِن جَهلِهِم.[٣]
دين، گسترده است؛ ولى خوارج به خاطر نادانى خود، آن را بر خويش
[١]. نهج البلاغة: خطبه ٦٠، شرح المائة كلمة: ص ٢٣٨، بحار الأنوار: ج ٣٣ ص ٤٣٣ ح ٦٤١.
[٢]. نهج البلاغة: حكمت ٧٠، بحار الأنوار: ج ١ ص ١٥٩ ح ٣٥.
[٣]. الكافى: ج ٢ ص ٤٠٥ ح ٦، تهذيب الأحكام: ج ٢ ص ٣٦٨ ح ١٥٢٩، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج ١ ص ٢٥٧ ح ٧٩١.