دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٠٧ - ٣/ ٤ حركت امام به سوى حروراء و توبه گروهى از خوارج
٣/ ٤
حركت امام به سوى حَروراء و توبه گروهى از خوارج
٢٦٧٦. الفتوح پس از بيانِ بازگشت عبد اللّه بن عبّاس از حروراء و گزارش دادنِ وى به امام ٧ درباره آنچه ميان وى و خوارج گذشته است: على ٧ همراه صد مرد از يارانش، به سوى خوارج مَركَب راند تا در حروراء به ايشان رسيد. چون اين خبر به خوارج رسيد، عبد اللّه بن كَوّاء، همراه صد مرد از يارانش مَركَب راند تا مقابل على ٧ ايستاد.
على ٧ به وى گفت: «اى ابن كوّاء! سخن بسيار است. از ياران خويش جدا شو و نزد من آى تا با تو سخن بگويم».
ابن كوّاء گفت: آيا از شمشير تو در امانم؟
على ٧ گفت: «آرى؛ تو از شمشير من در امانى».
ابن كوّاء با ده تن از يارانش حركت كرده، به على ٧ نزديك شدند. ابن كوّاء خواست سخن را بياغازد، كه مردى از ياران على ٧ بر او بانگ زد و گفت: خاموش باش تا آن كس كهدر سخنگفتن سزاوارتر از توست، به سخن پردازد.
پس ابن كوّاء سكوت ورزيد و على بن ابى طالب ٧ لب به كلام گشود. از نبردى سخن گفت كه ميان او و معاويه رخ داده بود و از روزى ياد كرد كه قرآنها برافراشته شدند و اين كه چگونه بر آن دو داور، اتّفاق كردند.
سپس على ٧ به وى گفت: «اى ابن كوّاء، واى بر تو! آيا در آن روز كه قرآنها برافراشته شدند، به شما نگفتم كه چگونه شاميان، قصد فريب دادن شما را دارند؟ آيا نگفتمتان كه سلاح [هاى شما] ايشان را گَزيده و از جنگ، بيمناك گشتهاند و مرا وا گذاريد تا كارشان را يكسره كنم؛ امّا شما گفتيد: همانا اين قوم، ما را به كتاب خداى عز و جل فرا خواندهاند. پس يا ايشان را اجابت كن و يا همراه تو نمىجنگيم و به ايشان تسليمت مىكنيم؟
آنگاه كه سخن شما را پذيرفتم و خواستم پسر عمويم ابن عبّاس را برگزينم تا از