دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٤٥ - ١/ ٣ روايات عايشه درباره خوارج
٢٦٣٦. مسند ابن حنبل به نقل از سعيد بن جهمان: با خوارج مىجنگيديم و عبد اللّه بن ابى اوفى در ميان ما حضور داشت كه غلامش به خوارج پيوسته بود. ايشان بر آن سوى رود بودند و ما بر اين سوى رود. پس او را ندا داديم: ابو فيروز! ابو فيروز! واى بر تو! اين سرور تو عبد اللّه بن ابى اوفى است.
گفت: خوب مردى است، اگر هجرت مىكرد.
عبد اللّه گفت: اين دشمن خدا چه مىگويد؟
گفتيم: مىگويد كه خوب مردى است، اگر هجرت مىكرد!
پس عبد اللّه گفت: آيا پس از هجرتم با پيامبر خدا ديگر بار هجرت كنم؟
سپس گفت: از پيامبر خدا شنيدم كه فرمود: «خوشا به حال كسى كه ايشان را بكشد و آنها او را بكشند!».
٢٦٣٧. صحيح البخارى به نقل از يسير بن عمرو: به سهل بن حُنَيف گفتم: آيا شنيدى كه پيامبر ٦ درباره خوارج سخنى بگويد؟
گفت: شنيدم در حالى كه به سوى عراق اشاره مىكرد، فرمود: «از آنجا گروهى برونمىآيند كهقرآن را مىخوانند و [امّا خواندن قرآن] از تَرقُوهشان[١] فراتر نمىرود و از اسلام تجاوز مىكنند، همانند درگذشتنِ تير از هدف».
٢٦٣٨. شرح نهج البلاغة: خبرها فراوان نقل شده و حتّى به حدّ تواتر رسيده كه خداوندِ متعال از زبان پيامبر خويش، كُشندگانِ خوارج را وعده پاداش فرموده است.
١/ ٣
روايات عايشه درباره خوارج
٢٦٣٩. السّنّة، ابن أبي عاصم به نقل از ابوسعيد رقاشى: نزد عايشه رفتم؛ او گفت: ابو الحسن را چه مىشود كه ياران قرآنخوانِ خويش را مىكشد؟
گفتم: اى امّ المؤمنين! ما در ميان كشتگان، ذو ثُدَيَّه را يافتيم.
[١]. يك جفت استخوان بالايى قفسه سينه.