دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٥٣ - ١/ ٥ باليدن امام به جنگ با خوارج
طنين صداى اين مرد تو را خوش نيايد، كه او اهل آتش است؛ و زود است كه در آينده، تو را [از او] خبر دهم».
كميل در حيرت شد كه على ٧ با وى از درونش سخن گفت و گواهى داد كه آن مرد، با آن حال، اهل آتش است، آن هم با چنان وضع به ظاهر نيكويى در آن هنگام! پس سكوت كرد و در آن مطلب به شگفتى و تفكّر فرو رفت.
چندى گذشت تا كار خوارج بدانجا كشيد كه كشيد و امير مؤمنان با ايشان به نبرد پرداخت؛ ايشان كه قرآن را همان گونه كه نازل شده بود، از بَر داشتند. امير مؤمنان، در حالى كه رو به روى كميل ايستاده بود و شمشير خونچكان در دست داشت و سرهاى تراشيده آن كافران فاجر[١] بر زمين افتاده بود، تيغه شمشير را بر بزرگِ آن سرها نهاد و رو به كميل گفت: «اى كميل! «يا آن كس كه در ساعات شب به عبادت پرداخته يا در سجود است يا در قيام ...»؛ يعنى اين همان شخص است كه در آن شب، قرآن مىخوانْد وحالش تو را خوش افتاد. پس كميل پيش پاى امام ٧ را بوسيد و از خداى آمرزش خواست.
٢٦٤٨. امام على ٧: جز اين نيست كه ما با برادران مسلمان خود به جنگ پرداختيم؛ زيرا انحراف و كژى و شبهه و تأويلِ [حقايق دين] در ايشان راه يافته بود.
١/ ٥
باليدنِ امام به جنگ با خوارج
٢٦٤٩. امام على ٧: پيامبر خدا فرمود: «... اى على! تو از منى و من از توام. اى على! اگر تو نبودى، كسى با اهلِ نَهر نمىجنگيد».
گفتم: «اى پيامبر خدا! اهل نهر، كيان اند؟»
فرمود: «گروهى كه از اسلام تجاوز مىكنند، همان سان كه تير از هدف در مىگذرد».
[١]. اين تعبير از راوى است و با ساير متون اين باب، سازگار نيست.( م)