دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢١١ - ١٢/ ٣ ناخشنودى اشتر از مفاد سند داورى
١٢/ ٣
ناخشنودى اشتر از مفاد سند داورى
٢٥٩٨. تاريخ الطبرى به نقل از عُمارة بن ربيعه جِرمى: آنگاه كه پيمان نوشته شد، اشتر براى ملاحظه آن فراخوانده شد. وى گفت: اگر در اين نامه، نامى از من براى آشتى يا سازش برده شود، از اين پس، دست راستم با من مباد و دست چپم به كارم نيايد. آيا از جانب پروردگار خويش، [براى جنگيدن] حجّت نداشتم و به گمراهىِ دشمنم يقين نمىورزيدم؟ آيا نديدى كه اگر شما بر ستمورزى اتّفاق نمىيافتيد، پيروزى در چنگ ما بود؟
اشعث بن قيس به وى گفت: به خدا سوگند، همانا تو، خود، نه پيروزى ديدى و نه ستم. به سوى ما بيا [و با صلح، موافقت كن] زيرا وجهى براى روىگردانىِ تو از ما نيست.
گفت: آرى. به خدا سوگند، در دنيا، به دليل دنيا [گرايىات] و در آخرت، به دليل آخرت [گريزىات] از تو رويگردانم. به راستى، خداوند عز و جل با اين شمشير من، خونهاى مردانى را ريخته كه تو نزد من از ايشان برتر نيستى و خونت محترمتر نيست.
اشعث را نگريستم، گويى بر بينىاش گدازهاى [آتش] افكنده شده بود!
٢٥٩٩. تاريخ الطبرى به نقل از فُضَيل بن خديج كِنْدى: پس از نگاشته شدنِ پيمان صلح، به على ٧ گفته شد: اشتر، مفاد پيمان را نمىپذيرد و انديشهاش جز بر جنگيدن با شاميان نيست.
على ٧ گفت: «به خدا سوگند، من، خود [نيز به آن] خشنود نبودم و دوست نمىداشتم كه شما به آن خشنود شويد؛ ليكن آنگاه كه جز به آن رضايت نداديد، من نيز رضايت دادم. حال كه راضى شدهام، بازگشت از پسِ رضا، و تجديد رأى پس از پذيرش، شايسته نيست، مگر آن كه خداى عز و جل نافرمانى شود و از كتابش تجاوز گردد. پس [اگر چنين شد،] با هر كه از فرمان خداى عز و جل سرپيچد، به نبرد برخيزيد.
و امّا اين كه گفتهايد مالك از فرمان و رأى من سرپيچيده؛ وى از اين دست افراد نيست و بر او از چنين چيزى بيمناك نيستم. كاش در ميان شما دو تن همانند وى بودند؛