دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٩٩ - ١٢/ ١ مخالفت با امام در گزينش داور
[على ٧] گفت: «اگر مىخواهى، نزد او رو و سؤال كن».
پس اشعث نزد معاويه رفت و گفت: اى معاويه! از چه رو، اين قرآنها را برافراشتهايد؟
گفت: از آن روى كه ما و شما به آنچه خداى عز و جل در كتابش امر فرموده، باز گرديم. شما مردى را كه بر مىگزينيد، از سوى خود فرا فرستيد و ما هم مردى را از خود فرا فرستيم. آنگاه، از ايشان پيمان بگيريم كه به آنچه در كتاب خداست، عمل كنند و از آن فراتر نروند؛ سپس به هرچه حكم كردند، تن دهيم.
اشعث بن قيس به او گفت: اين، حقّ است. پس من نزد على مىروم و او را خبر مىدهم كه معاويه چه گفته است.
سپاهيان عراق گفتند: ما [به حكميّت] خرسنديم و آن را مىپذيريم.
سپاهيان شام گفتند: ما عمرو بن عاص را برگزيدهايم.
اشعث و آنان كه بعدا در زمره خوارج درآمدند، گفتند: ما به ابو موسى اشعرى خرسنديم.
على ٧ گفت: «شما در آغازِ اين كار، از من سرپيچيديد. پس اكنون ديگر سر نپيچيد. رأى من آن نيست كه ابو موسى را برگزينم».
اشعث و زيد بن حُصَين طائى و مسعر بن فَدَكى گفتند: ما جز به او رضايت نمىدهيم، كه او ما را از جنگْ حذر داد و ما در آن فرو افتاديم.
على ٧ گفت: «مرا به وى اطمينانى نيست، كه او از من جدا شد و مردم را از پيرامونم پراكنْد و سپس از من گريخت، تا پس از چند ماه، او را امان دادم. امّا اين ابن عبّاس؛ كار را به وى وا مىگذاريم».
گفتند: براى ما، تو و ابن عبّاس تفاوتى نداريد. ما تنها كسى را مىپسنديم كه نسبتش با تو و معاويه يكسان باشد و به هيچ يك از شما نزديكتر از ديگرى نباشد.
سپس على ٧ گفت: «پس من اشتر را بر مىگزينم».