دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٣٩ - ٤/ ٢ يارى خواستن امام از خوارج در جنگ با معاويه
اختلاف افتادند و هيچ يك ره نيافتند. پس خداوند و پيامبرش و مؤمنانِ شايسته، از ايشان بيزارند. براى حركت به شام، آماده و مهيّا شويد و به خواستِ خدا، دوشنبه در اردوگاهتان فراهم آييد».
٤/ ٢
يارى خواستن امام از خوارج در جنگ با معاويه
٢٦٩٣. تاريخ الطبرى به نقل از عبد الملك بن ابى حرّه: على ٧ به خوارجِ بر كناره نهر نوشت: «به نام خداوند بخشنده مهربان. از بنده خدا، على امير مؤمنان، به زيد بن حُصَين و عبد اللّه بن وَهْب و همراهانِ آن دو!
امّا بعد؛ پس اين دو مرد كه به داورىِ آنان رضايت داده بوديم، با كتاب خدا مخالفت ورزيدند و بى هيچ هدايتى از سوى خداوند، از خواهشهاى نَفْسشان پيروى كردند، به سنّت عمل نكردند و حكم قرآن را جارى نساختند. پس خدا و پيامبرش و مؤمنان از آن دو بيزارند. هر گاه اين نامه من به شما رسيد، [به سوى من] روى آوريد، كه ما به سوى دشمن خود و شما در حركتيم و بر همان شيوهايم كه از نخست بوديم. والسّلام!».
خوارج به وى نوشتند: امّا بعد؛ همانا تو نه براى پروردگارت، كه براى نَفْس خويش، خشم گرفتهاى. پس اگر بر كافر بودنِ خود گواهى دهى و به توبه روى آورى، در كار خود و تو مىانديشيم؛ وگرنه، همگى با تو خواهيم جنگيد، كه همانا خداوند، خيانتپيشگان را دوست نمىدارد!
چون على ٧ نامه ايشان را خواند، از آنان نوميد شد و چنين انديشيد كه آنان را رها كند و جماعت را به سوى شاميان حركت دهد تا به آنان برخورَد و با ايشان به جنگ پردازد.