دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٠٣ - ٩/ ١٥ پاسخ امام به نامه معاويه
براى پرسه زدن نيابند.
تو آهنگِ [اين كار] كردى، به چنان آهنگى كه لطف و نَرمىِ هشدارْ از راه بازت نداشت. اينك اگر از آنچه اميدت را به آن دوختهاى و ديرى است در طلب آنى، دست نكشى، هر آينه، تو را به آبشخورى خواهم كشاند كه دراز مدّتى در پشيمانى افتى، البتّه اگر [تا آن هنگام] مجال زندگانى داشته باشى؛ هر چند گمان دارم كه پيش از آن، هلاك خواهى گشت. چه زشت است انديشهاى كه صاحبش را به هلاكتگاهها كشانَد و تباهى را در دلش بپرورانَد، تا آنگاه كه ديگر مجال گريزيش نباشد.
اكنون حق بر باطل پيروز شده و فرمان خدا چيره گشته، حال آن كه ايشان [حق را] خوشايند نمىدارند، و حجّتِ رسا و احسانِ آشكار از آنِ خداست. والسّلام!
٩/ ١٥
پاسخ امام به نامه معاويه
٢٥٣٥. كنزالفوائد: از بنده خدا، امير مؤمنان على بن ابى طالب، به معاوية بن ابى سفيان.
امّا بعد؛ نامهات به ما رسيد كه [در آن] سخنآرايى كردهاى، مَثَلهايى زدهاى، كارهايى را به خودت نسبت دادهاى و به وصف حكمت پرداختهاى، حال آن كه اهل آن نيستى؛ و تقوا را ياد آوردهاى، در حالى كه با آن در ستيزى. از خواهش نَفْس پيروى كردهاى و آن، تو را از راه راست، رويگردان كرده و از طريق صواب، بازت گردانده است.
تو دامنِ لذّتِ فتنهها را فرا كشيدهاى و به زيبايىِ دنيا گرفتار آمدهاى، گويى ايمان ندارى كه روز رستاخيز مىآيد و باز همه در جايى گرد مىآيند. تاج بر نهادى، جامه خَز بر تن كردى، فرش ابريشمين گستردى و اين، شيوه امپراتوران روم و شاهان