دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٥ - ٩/ ١٠ نبرد اشتر و نقش بنيانى او در جنگ
٢٥١٣. الفتوح: مردى از سپاه عراق سوار بر اسبى كَهَر برون آمد كه تنها درون پلكهاى چشمش پيدا بود و در دستش نيزهاى داشت و آن را بر فراز سرِ ياران على ٧ حركت مىداد و مىگفت: «صفهاتان را مرتّب كنيد»؛ و مردم در نمىيافتند كه او كيست.
آنگاه كه صفها و پرچمها آراسته شدند، مالك رو به سپاه على ٧ و پشت به سپاه شام ايستاد و پس از به جاى آوردن سپاس و ستايش خداوند، گفت: اى بندگان خدا! خداوند را سپاس گوييد و شكر گزاريد كه در ميان شما، پسر عمو وجانشينِ پيامبرشمحمّد ٦ و محبوبترينِ مردم نزد وىرا قرار داده؛ همان نخستين مهاجر و ايمان آورنده، و همو كه شمشيرى است از شمشيرهاى خدا كه بر دشمنان خويش فرودش آورده است. پس مراقبِ آن هنگامهاى باشيد كه نبردِ سخت در گيرد، [پرچمهاى] سياه به جنب و جوش درآيند، نيزهها در هم شكسته شوند، و شمشيرها شكاف بردارند، و اسبها با پهلوانانِ سواره به جنبش درآيند؛ و [در آن حال] تنها آوايى كه از شما مىشنوم، نعره و همهمه [ى جنگ] است.
سپس مالك به شاميان يورش بُرد و چندان جنگيد كه نيزهاش شكست. پس باز گشت و در اين حال، معلوم شد كه او اشتر است.
٢٥١٤. تاريخ الطبرى به نقل از حُرّ بن صَيّاح نَخَعى: آن روز، اشتر بر اسب خويش نشسته، در دستش شمشيرى يَمانى بود و هرگاه آن را تكان مىداد، پندارى در آن، آبى در حال چكيدن است؛ و چون آن را بالا مىبُرد، پرتوش چشم را خيره مىكرد. او شمشير مىزد و مىگفت:
گردابهايى هستند كه پس از چندى، درمىگذرند!
٢٥١٥. تاريخ الطبرى به نقل از عبد اللّه بن عاصم فائشى: مردى از قومِ من، برايم حكايت كرد كه روزى اشتر، همراهِ مردانى از قاريان و تكْسوارانِ عرب، در صِفّين به ميدان نبرد آمد و جنگى سخت صورت دادند. آنگاه، مردى به نبردِ ما آمد كه خداى را سوگند بسى كم كسى را به درازا و تنومندىِ او ديده بودم. پس هماورد طلبيد و هيچ كس جز اشتر به ميدانِ او نرفت. آنان دو ضربه ردّ و بدل كردند و اشتر با ضربهاى او را كُشت. به خدا سوگند،