دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٨٧ - ٩/ ١١ نبرد شخص امام
باز بانگ زد: «كيست مبارز؟». مطاع بن مطّلب قينى براى نبرد پيش آمد و [او هم] كشته شد.
آنگاه، فرياد زد: «مبارزى هست؟» و هيچ كس براى مبارزه با او پيش نيامد.
سپس على ٧ ندا داد: «اى گروه مسلمانان! «اين ماه حرام در مقابل آن ماه حرام؛ و شكستنِ حريمها را قصاص است. پس هر كس بر شما تعدّى كند، به همان اندازه تعدّىاش، بر او تعدّى كنيد و از خدا بترسيد و بدانيد كه او با پرهيزگاران است».
واى بر تو اى معاويه! به سوى من آ و با من هماوردى كن، تا در ميانه ما ديگر مردم كشته نشوند».
عمرو گفت: از اين فرصت بهره گير. او سه تن از پهلوانان عرب را كشته [و خسته شده است]؛ پس اميدوارم خداوند تو را بر او پيروز گردانَد!
معاويه گفت: واى بر تو اى عمرو! به خدا سوگند، تنها خواستِ تو آن است كه كشته شوم و تو پس از من به خلافت برسى. پىِ كار خويش رو، كه كسى همانندِ من، فريب نمىخورَد.
٢٥٢٤. وقعة صِفّين به نقل از صعصعة بن صوحان و حارث بن ادهم: آن روز، عُروة بن داوود دمشقى به ميدان آمد و گفت: اى ابوالحسن! اگر معاويه از مبارزه با تو اكراه دارد، به سوى من آ.
على ٧ به سوى وى رفت. يارانش به وى گفتند: اين سگ را فرو گذار، كه او همرتبه تو نيست.
گفت: «به خدا سوگند، امروز معاويه بيش از او به من كينه ندارد. من و او را وا نهيد!».
سپس بر او يورش بُرد و با ضربهاى به دو نيمش كرد؛ نيمى سوى راست افتاد و نيمى سوى چپ، و هر دو سپاه از گرانىِ اين ضربه، بر خويش لرزيدند.
سپس گفت: «اى عروه! برو و قومت را آگاه كن. سوگند به آن كه محمّد را به حق به پيامبرى برانگيخت، تو به راستى آتش را ديدى و اكنون پشيمانى».