دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٨٩ - ٩/ ١١ نبرد شخص امام
پسر عموى عروه گفت: چه بامداد شومى است. پس از ابو داوود (عروه)، خداوند زندگى را [بر من] زشت گردانَد! ...
سپس او به على ٧ يورش آورد و بر او نيزهاى نواخت. على ٧ بر آن نيزه ضربهاى زد كه آن را دور ساخت. سپس ضربه ديگرى بر او نواخت و او را در پى ابو داوود، روانه كرد.
معاويه بر تپّهاى ايستاده بود، اين صحنه را مىديد و گواه بود. پس گفت: مرگ و ننگ از آنِ اين مردان! آيا در ميانِ ايشان كسى نيست كه يا در هماوردى با او يا به غافلگيرى يا در ميانِ درآميختگىِ دو سپاه و بر پا شدنِ گَردِ [نبرد]، وى را بكشد؟
وليد بن عُقْبه گفت: تو، خود به مبارزه او رو، كه از همه مردم براى مبارزه با وى سزاوارترى!
گفت: به خدا سوگند، او مرا به مبارزه خواند [و من سر باز زدم]، چندان كه نزد قريش شرمسار شدم. خداى را سوگند، من به مبارزه او نخواهم رفت؛ زيرا سپاه در مقابل پيشوا، فقط براى حفاظت از اوست.
عتبة بن ابى سفيان گفت: او را واگذاريد. گويى بانگش را نشنيدهايد. شما مىدانيد كه او حُرَيث را كُشت و عمرو [بن عاص] را به آن رسوايى كشاند. من كسى را نمىشناسم كه روياروى او رود و كشته نشود.
معاويه به بُسر بن ارطات گفت: آيا براى مبارزه با او بر پا مىخيزى؟
گفت: هيچ كس براى اين مبارزه، سزاوارتر از تو نيست؛ امّا اگر شما ابا داريد، من به نبرد او مىروم ...
پس بُسر به تپّه نزديك شد، حال آن كه نقابى آهنين بر چهره داشت و شناخته نمىشد. آنگاه، او را ندا داد: اى ابوالحسن! به مبارزه با من درآى!
على ٧ با وقار و بىاعتنايى [به وى] به سويش روان گشت و آنگاه كه به وى نزديك شد، بر او كه زره به تن داشت، با نيزه ضربهاى زد و وى را بر زمين افكَنْد؛ امّا زره، مانِع فرو رفتنِ نيزه بر اندام او شد. بُسر [نيز] در برابر او به عورتش پناه برد، بدين سان كه دست بُرد تا عورتش را عريان كند و از آسيب او در امان باشد، كه على ٧ [با ديدن اين صحنه] بازگشت و به او پشت كرد.
وقتى بُسر بر زمين افتاد، اشتر او را شناخت و گفت: اى امير مؤمنان! اين بُسر بن ارطات، دشمن خدا و توست.
على ٧ گفت: «او را وا گذار، كه خدايش لعنت كناد! آيا پس از اين كه چنان كارى كرد [نزديكش شوم و او را بكشم]؟».
بُسر پس از ضربه على ٧ با سوارانش بازگشت. على ٧ او را ندا داد: «اى بسر! براى