دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٠٥ - ٩/ ١٥ پاسخ امام به نامه معاويه
ايران است. آنگاه، اين نيز تو را بَس نيفتاد، چندان كه خبر يافتهام حكومت را پس از خود، براى كس ديگرى مقرّر كردهاى. او پس از تو حكمرانى مىكند و تو به جاى او [نزد خدا] حسابرسى مىشوى. به جانم سوگند، اگر چنين كنى [و از تو شگفت نيست]، اين گمگشتى را از تبار خود به ارث بردهاى؛ زيرا تو فرزندِ همان كسى كه بر ديندارانْ تجاوز مىكرد و به مسلمانانْ حَسَد مىبُرد.
از آن رابطه خويشاوندى ياد كردهاى كه تو را به من پيوند داده است. به خداوند، آن سرافرازترِ شكوهمندتر، سوگند ياد مىكنم كه اگر آن كس كه اسباب خلافتِ پس از خود را برايش آماده كردهاى، در زمان حياتت در امر خلافت با تو به نزاع برمىخاست، رشته [حيات] او را مىبُريدى وبنيان [زندگى] وى را مىگسيختى.
و امّا اين كه مرا از [در افتادن به] نوشگاههاى مسموم و آبشخورهاى كُشنده بيم دادهاى؛ پس [بدان] من بنده خدا، على بن ابىطالب هستم. رويت را به من بنمايان. هرگز، به پروردگار خانه سوگند، آنگاه كه جنگ در گيرد و پهلوانان به هم درپيچند، تو هيچ عذرى ندارى. گويى اكنون مىبينم كه در جنگ حاضرى و نبرد شدّت گرفته و چهره عبوسش را در هم كشيده و جانها صيد مىشوند، چنان كه بازِ شكارى، جوجه پرنده سنگخواره را شكار مىكند. آنگاه، تو مانند حيوان سرگشتهاى مىشوى كه با ديدنِ شدّت جنگ، اين سو و آن سو به حيرت مىدود، بى آن كه بالاىِ درّه را از پايينِ آن بشناسد.
پس آنچه را شايستهاش نيستى، فرو گذار، كه فرود آوردن شمشير، غير از پاره كردن گفتار [و قلمفرسايى] است. چه بسا اردوها كه در آنها حضور داشتهام و هماوردانى كه به ميدانشان درآمدهام و درگيرىِ قريش را در مقابل پيامبر خدا ديدهام، حال آن كه تو و پدرت و بالاتر از شما دو تَن، [در آن نبردها] زير دست من بودهايد؛ با اين حال، امروز تو مرا تهديد مىكنى؟!
پس به خدا سوگند، اگر روزگار از چهرهات نقاب اندازد [و خود را در مبارزه تن به تن، به من نشان دهى]، پنجه شيرى درنده گرفتارت مىكند كه با هيچ خُدعهاى طعمه را از او گريز نيست. تو را با جنگ چه كار، كه تو همنشين دختر پردهنشين بِكرى كه بانگ رعد به هراسش مىآوَرَد؛ و من على بن ابىطالب هستم كه نه از جنگ، تهديد مىپذيرم و نه